منتظر

تاثیر دستخط امام در برزخ
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۸
 

تاثیر دستخط امام خمینی(ره) در برزخ

 

در زمان حضرت امام(ره) هزاران نامه از سراسر جهان به ویژه از داخل کشور به دفتر معظم له می رسید و ایشان هم درحد مقدور به بسیاری از آنها پاسخ می دادند. یکی از این نامه ها نامه خواهری از اهالی کوهدشت لرستان است. وی با پول خود ژاکتی بافته و آن را همراه با نامه ای تقدیم امام می کند و از حضرتش می خواهد که با خط خود جملاتی برایش بنویسد.

خانم مهین محمدی درتاریخ 19/11/61 خطاب به پیرجماران این گونه می نویسد:

«بسمه تعالی»

محضر مبارک امام عزیز:

سلام علیکم

«راستی این چه روزی است فکر می کنم خواب می بینم و اصلا باورم نمی شود چنین روزی را که امام این پیرجماران نامه ام را بخوانند و هدیه ناقابلم را بپذیرد.

ای خدا من می توانم این سعادت را داشته باشم؟

امام عزیز! اینک با پول خود و با دست خود برایت ژاکتی بافتم به این امید که وسیله ای باشد در قیامت شاهد بگیرم که ای خدا من، امام عزیز را و نائب امام زمانت را دوست دارم. تو روا مدار دستی که برای این امام ژاکت بافته از درگاهت ناامید برگردد. امام عزیز از شما خواهش می کنم که این هدیه ناقابل را که فرسنگ ها راه طی نموده بپذیری و دلم را نشکنی زیرا که آرزو دارم.

ولی امام جان دوست دارم چنانچه قابل استفاده نبود، حداقل یک بار هم که شده ژاکت را تن کنی و آن را تبرک کنی که مایه افتخار من است.

امام عزیز، خواهش دیگری هم دارم. اگر لطف نموده به وسیله خط خودتان چند کلمه ای برایم بنویسی، بی نهایت فرزندت را خوشحال می کنی و خدا را خیلی شکر می کنم و وصیت می کنم که آن چند کلمه را در قبرم همراه با خودم دفن کنند.

«التماس دعا»

«دخترت مهین محمدی»

61/11/19

¤ پاسخ امام خمینی(ره)

بسمه تعالی

دخترم؛ نامه محبت آمیز شما با هدیه ارزشمندی که با دست خود بافته اید، واصل شد. از ارزش های معنوی این نحو هدیه ها باید یاد کرد که آن ارزش ها نزد خداوند متعال ثبت می شود. خداوند تعالی امثال شما فرزندان متعهد را برای اسلام حفظ و افزون نماید، و ماها و شماها را با رحمت خویش قرین فرماید.

والسلام علیک و رحمه الله 01 جمادی الاولی 1403- روح الله الموسوی الخمینی

¤ و اما 02 سال بعد...

خانم مهین محمدی به همراه همسرشان از کوهدشت عازم تهران هستند که در یک سانحه دلخراش رانندگی او و دو فرزندش در دم جان می دهند و همسرشان «علی» راهی بیمارستان می شود و از این حادثه جان سالم به در می برد.

خانم بتول محمدی، خواهر مرحومه محمدی نقل می کند، خانواده ما از این مصیبت سنگین بسیار متاثر بود و شب اول قبر تا صبح، کنار قبر آن عزیزان از دست رفته به گریه و زاری و خواندن قرآن و دعا مشغول بودیم. تا این که نزدیکی های صبح برای لحظاتی به خواب فرو رفتم، خواهرم را دیدم که با لحنی نگران و عصبانی چیزی را از همسرشان درخواست می کرد و مرتب تکرار می کردکه من از همسرشان بگیرم و برایش بفرستم.

بیدار شدم و چیزی نگفتم و دوباره به خواب فرورفتم و بازهم ایشان را دیدم که همچنان با سماجت و نگرانی به من اصرار می کرد و می گفت از علی (همسرشان) بگیر و برایم بیاور!

وقتی بیدار شدم احساس کردم، باید مطلب را بگویم، موضوع را با مادرم درمیان گذاشتم، بلافاصله با همسرشان، تماس گرفتند و ماجرای خواب مرا برای او تعریف کردند، علی آقا که دراین حادثه مجروح و در بیمارستان بستری بود گفت: همسرم سال ها پیش، نامه ای به امام(ره) نوشته و جواب دریافت نموده و وصیت کرده بود که دست خط حضرت امام(ره) را به منظور شفاعت به همراهشان دفن کنند. بدین طریق از جریان نامه و وصیت ایشان با خبر شدیم و موضوع را با یکی از روحانیون معزز درمیان گذاشتیم. او گفت: چون وصیت کرده، باید نامه همراه میت دفن شود، به هر نحوی که بود نامه را پیدا کرده و با ایجاد شکافی کوچک آن را در قبر مرحومه مهین محمدی قرار دادیم، پس از مدتی به خواب من آمده و گفت: من که باید می رفتم! الان از هفت مرحله به راحتی گذشتم...

منبع: خبرگزاری حوزه علمیه قم

نقل از روزنامه کیهان 11/11/1390

صحیفه نور جلد 17 صفحه 348