منتظر

در سوگ اسوه حسنه
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
 

 

حضرت محمد بن عبد الله‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم ، آخرین سفیر الهى و بزرگ رهبر جهان اسلام، در سحرگاه روز جمعه 17 ربیع الاول سال 571 میلادى در مکه مکرمه و در دامن پاک حضرت آمنه، دیده به جهان گشود . آن حضرت که قبل از تولد، پدر گرامیش را از دست داده بود، در شش سالگى شاهد درگذشت مادرش گردید . حضرت محمدصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در 8 سالگى از وجود بزرگ حامى خود، حضرت عبدالمطلب محروم شد و به همراه تنها سرپرست‏خویش ابوطالب، دوران نوجوانى خود را سپرى کرد . پیامبر اکرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در 25 سالگى در حالى که به خردمندى، پاکدامنى، امانت و دانایى در میان مردم شهرت داشت‏با حضرت خدیجه ازدواج نمود، و در 40 سالگى با نزول آیاتى در غار حراء به رسالت الهى مبعوث گردید .
13 سال بعد از بعثت، در حالى که منزل آن حضرت با تدبیر سران لجوج 0و کوته‏اندیش قریش به محاصره در آمده بود، با هجرت به یثرب زندگى نوینى را آغاز کرد . بعد از اینکه رسول اکرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به یارى خداوند متعال توطئه‏ها و نقشه‏هاى کافران را یکى پس از دیگرى خنثى کرده و موانع را از سر راه برداشت و مکتب حیاتبخش خود را در اقصى نقاط جهان گسترش داد، در سال دهم هجرت با انجام مباهله و حجة الوداع موقعیت‏خود را تثبیت نموده و در غدیر خم از طرف پروردگار متعال، امیر مؤمنان على‏علیه السلام را به جانشینى خویش برگزید . و سرانجام در 63 سالگى و در هنگام ظهر روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجرى قمرى، مطابق سال 633 میلادى، در منزل خود در مدینه به ملاقات معبود شتافت . حضرت على‏علیه السلام پیامبر را غسل داد و کفن نمود و به همراه سایر مسلمانان بر آن گرامى نماز گزارده و پیکر مقدس حضرت خاتم الانبیاءصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم را در منزل مسکونى‏اش به خاک سپرد . با رحلت پیامبر خاتم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم ، مصیبت‏بزرگى در اسلام و انحراف عمیقى در میان مسلمانان پدید آمد، که تا امروز اثر آن ضربه سهمگین پیکر اسلام و مسلمانان را مى‏آزارد .
در این فرصت‏با نقل فرازهایى حساس، از واپسین روزهاى حیات آن بزرگوار به برخى از حوادث آموزنده آخرین لحظات حیات پیامبر اکرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم اشاره خواهیم کرد، به امید اینکه بتوانیم، با بکارگیرى رهنمودهاى راهگشاى آن بزرگوار در ردیف پیروان واقعى‏اش قرار گرفته و با عبرت‏اندوزى از حوادث آن دوران، در اعتلاى آیین نجاتبخش اسلام سهیم باشیم


بزرگترین نگرانى پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم

پیامبر اکرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم تا آخرین روزهاى رحلت‏خویش از یک نگرانى و ناراحتى درونى شدیدا رنج مى‏برد . اساسا براى یک شخصیت والاى آسمانى که نتیجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبرى آینده اسلام بوسیله فردى شایسته مى‏اندیشید، مسئله امامت و رهبرى امت اسلام، مهمترین دغدغه خاطر به شمار مى‏آمد . حضرت رسول اکرم‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم که از اندیشه برخى افراد فرصت‏جو و ریاست طلب در انحراف مسئله جانشینى، آگاهى داشت و از سرنوشت آن شدیدا بیمناک بود، بارها بر این مهم تصریح نموده و به جانشینى على‏علیه السلام بعد از رحلت‏خویش تاکید کرده بود . اوج این رهنمودها در حادثه غدیر بود که 70 روز قبل از رحلت آن حضرت اتفاق افتاد . در آن روز تاریخى که با حضور یکصد هزار تن از مسلمانان و بعد از نزول آیه بلاغ ، وصایت و ولایت‏حضرت امیر مؤمنان على‏علیه السلام رسما اعلام گردید و با نزول آیه اکمال ، این مراسم سرنوشت‏ساز پایان پذیرفت، باز هم نگرانى حضرت رسول‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم رفع نشد . پیامبر دوراندیش اسلام‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم پیش بینى مى‏کرد که در آینده‏اى نزدیک رهبرى حکومت اسلامى را عده‏اى از محور خارج کرده و افراد جاه طلب، على‏علیه السلام را از خلافت دور نموده و مسلمانان را از رهبرى آن یگانه دوران محروم کنند . بدین جهت گاهى این نگرانى خود را اظهار نموده و به على‏علیه السلام مى‏فرمود: «من مى‏ترسم اگر با آنان بر سر خلافت و رهبرى پافشارى کرده و به نزاع برخیزى، تو را به قتل برسانند .»

آخرین وداع با یاران

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در یکی از روزهای بیماری در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین کشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است که من از میان شما غائب گردم، اگر به کسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر کس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض کرد: چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک کنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر کسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.(1)
در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی که بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد، من اکنون آماده گرفتن قصاصم.
درخواست پیامبر یک تعارف اخلاقی نبود؛ بلکه جداً مایل بود حتی یک چنین حقوقی را که هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شکم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلکه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین کند.
پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشکبار و گردن‌های کشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند که جریان به کجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شکم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور که او از پیامبر اسلام در گذشت.(2)

راز انکار رحلت پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم)

رسول اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در آخرین سفرحج (در عرفه)؛ در مکه؛ در غدیرخم؛ در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران یا در ضمن‏ سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت‏ خود خبر داد. چنان‌که قرآن، رهروان رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) را آگاه ساخته بود که ‏پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیمارى و پیرى مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مُرد.
در حجة ‏الوداع در هنگام رمى ‏جمرات فرمود: مناسک خود را از من ‏فراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم. هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید.
هنگام بازگشت نیز در اجتماع بزرگ حاجیان فرمود: نزدیک است ‏فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم.
عبدالله بن مسعود گوید:
پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) یک ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه ‏نمود... عرض کردیم: اى رسول خدا! رحلت ‏شما در چه موقع خواهد بود؟ فرمود: فراق نزدیک شده و بازگشت‏ به سوى خداوند است.
زمانى نیز فرمود: نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى‏گذارم و مى‏روم: کتاب خدا و عترتم؛ اهل‏بیتم... و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.
روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و على بن‏ابى‏طالب(علیه السلام) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده‏اند شما از مرگ‏ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد... .
در فرصتى دیگر مردم را به رعایت ‏حقوق انصار سفارش و در خطاب ‏به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزدیک است، من دعوت شده و دعوت را پذیرفته‏ام... بدانید دو چیز است که از نظر من بین آن‏ دو هیچ تفاوتى نیست. اگر بین آن دو مقایسه شود به اندازه تار مویى بین آن دو فرقى نمى‏گذارم. هر کس یکى را ترک کند مثل این ‏است که آن دیگرى را هم ترک کرده است... آن دو کتاب آسمانى و اهل‏بیت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهل‏بیت من رعایت کنید و ...
(نیز فرمود:) آیا شما را به چیزى راهنمایى نکنم که اگر بدان‏ چنگ زنید، پس از آن هرگز به ضلالت نیفتید؟ گفتند: بلى، اى رسول‏ خدا. فرمود: آن(چیز) على است. با دوستى من دوستش بدارید و به‏ احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بدارید. آنچه گفتم ‏جبرئیل از طرف خداوند به من دستور داده بود.
ابن حجر هیثمى گوید: پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در بیمارى خود که به ‏رحلتش انجامید، فرمود:
مرگ من به همین زودى فرا مى‏رسد و من سخن خود را به شما رساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشید، من کتاب ‏پروردگارم و اهل‌‏بیت‏ خود را در میان شما مى‏گذارم و مى‏روم. (سپس ‏دست على را گرفت و بالا برد و فرمود:) این شخص على بن ابى ‏طالب ‏است که همراه با قرآن است و قرآن با على است و از یکدیگر جدا نشوند تا روز قیامت که با من ملاقات نمایند.
در روز دوشنبه آخرین روز از زندگى رسول اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: اى مردم! آتش فتنه‏ها شعله‏ور گردیده و فتنه‏ها همچون پاره‏هاى امواج تاریک شب، روى آورده است.
رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در حالى جان سپرد که سر در دامن على ‏بن‏ابى‏طالب(علیه السلام) داشت. على(علیه السلام) شیون‌کنان، رحلت پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) را به‏ اطرافیان خبر داد. در این زمان ابوبکر به محل سکونت‏ خود در «سنح‏» رفته بود و عایشه به دنبال وى فرستاد تا بى‏درنگ به‏ شهر آید.

انکار رحلت رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم)

چون خبر وفات پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) زمزمه شد، عمر به نهیب فریاد برآورد: هرگز چنین نیست. این بعضى از منافقانند که مى‏پندارند پیامبر مرده است! مردم بدانید، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است ‏بلکه ‏به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه که موسى به سوى ‏پروردگار خود رفت، او چهل روز از پیروان خود غایب بود و پس از این که گفته شد او مرده است‏ به نزد ایشان بازگشت. به خدا سوگند، رسول خدا باز مى‏گردد و دست و پاى کسانى را که گمان ‏برده‏اند او مرده است، قطع خواهد کرد.
او بى‏ وقفه مردم را بیم مى‏داد و در هراس و تردید مى‏گذارد و آن‏ کلمات را به قدرى تکرار کرد که دهانش کف نمود. مى‏گفت: هر کس‏ بگوید او مرده است‏ با این شمشیر سرش را از تن جدا خواهم کرد. خداوند تا وعده‏هایش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خود نمى‏برد.
در آن هنگامه از خانواده حضرت کسى تردید در رحلت رسول‏ گرامى(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) نداشت و از همین رو جز عباس، شنیده نشد که کسى با عمر سخن گفته و به او توجهى کرده باشد. جز این که برخى چون ‏آشوب ‏آفرینى عمر را دیدند، گفتند: او چه مى‏گوید!! از وى بپرسید مگر رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در این باره به تو چیزى فرموده که این گونه‏ سراسیمه و آشفته سخن مى‏گویى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
موضوع رحلت ‏براى خاندان پیامبر و مردم چنان قطعى و بدیهى بود که ابن ام مکتومِ نابینا نیز که جسد مطهر رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) را نمى‏دید همانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مى‏گویى؟! مگر قرآن نیست که مى‏فرمایند: "و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله ‏الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على ‏عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاکرین".
محمد جز فرستاده‏اى که پیش از او هم پیامبرانى(آمده و) گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود، (به شیوه ‏جاهلیت) بر مى‏گردید! هر کس از عقیده خود بازگردد هرگز هیچ زیانى‏ به خدا نمى‌رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.
عباس مى‏افزود: تردید نیست که رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) مرده است. بیایید او را دفن کنیم. (با فرض قطعى که وى مرده است.) آیا خداوند شما را یک بار طعم مرگ مى‏چشاند و رسولش را دو بار؟! او بزرگوارتر از آن ‏است که دو بار بمیرد. بیایید او را دفن کنیم. اگر راست‏ باشد که ‏او نمرده بر خداوند دشوار نیست که خاک را از روى او به یک سو زند و ... .
با این حال، عمر بدون کمترین توجه به اعتراض آنان، بر نظر خود پافشارى مى‏کرد تا آن که چند ساعتى بعد ابوبکر از محل سکونت ‏خود در سنح رسید. و چون چشم به جسد مطهر پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) دوخت، همان ‏آیه را که پیشتر دیگران خوانده بودند خواند و عمر را به سکوت ‏فراخواند و او نیز ساکت ‏بر زمین نشست و گفت: گویا این آیه را پیش از این نشنیده بودم. آیا این از قرآن است؟!

انگیزه انکار رحلت

محققان و مورخان اهل تسنن بر پایه اعتراف عمر انگیزه او را زمینه‏ سازى براى رسیدن ابوبکر به مدینه یاد کرده‏اند.
ابن ابى‏الحدید مى‏نویسد: عمر با این اقدام مى‏خواست فرصتى براى ‏رسیدن ابوبکر به محل فراهم آورده باشد؛ زیرا او در فرداى ‏«سقیفه‏» قبل از سخنرانى ابوبکر در مسجد، ضمن عذرخواهى از اظهارات روز گذشته در انکار وفات پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) ، گفت: وقتى فهمیدم ‏رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) از دنیا رفته است، ترسیدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوب به پا شود و انصار و دیگران، زمامدارى را به دست گیرند یا از اسلام برگردند. در حقیقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دین‏ و دولت ‏بود.(!) تا ابوبکر برسد ... چنین دروغ مصلحت ‏آمیز در هر آیینى مشروع مى‏باشد.
او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدى به شک انداخت و آن‏ها را از فکر در مورد اوضاع بعد از پیغمبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) و حوادثى که انتظار وقوع ‏آن مى‏رود، غافل نمود.
عمر هر چند براى اندیشیدن و چاره‌جویى به منظور توفیق در تصمیم خود فرصت نداشت، طرح وى جوانب فراوانى را در برداشت:
1- طرح او براى مردم دوستدار پیامبر امیدوار کننده بود. آن‏ها آرزو مى‏کردند این سخن راست در آید و رهبر خود را بدین زودى ‏از دست ندهند.
2- آن طرح با خود شاهدى از قرآن داشت و نوید مى‏داد که‏ محمد خاتم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) نیز چون موسى به ملاقات خدا شتافته و به ‏زودى باز مى‏گردد.
3- بر پایه آن ادعا چون پیامبر زنده است نیازى به کوشش براى ‏تعیین جانشین او نیست.
4- فرد معتقد به مرگ پیامبر، منافق است و اقدام به بیعت ‏با جانشین او علامت نفاق و تلاش براى ایجاد اختلاف میان مسلمانان ‏است.
5- با آن که به مرگ پیامبر اعتقاد یابد و با کسى به عنوان‏ جانشین پیامبر بیعت کند باید دست و پایش را قطع کرد.
6- این که عمر تا پیش از ورود ابوبکر به سخن هیچ کس توجه ‏نکرد و چون ابوبکر رسید و جمله‏اى مى‏گوید و عمر آرام مى‏گیرد؛ زیرکانه نقش ابوبکر را بزرگ مى‏نمایاند. این واقعه حتى اگر صحنه‌ سازى از پیش طراحى شده نبود، تا همین جا مى‏توانست مردم را به ‏نقش ابوبکر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه ‏سازد.
بسى جاى تعجب و تاسف است که برخى نویسندگان غیر شیعه، گاه‏ در دفاع و توجیه واکنش عمر مى‏نویسند: این رفتار عمر از شدت ‏علاقه‏اش به پیامبر و به موجب دهشت ‏زدگى او از رحلت‏ حضرت بود! حال ‏آنکه عمر خود در فرداى آن روز در حضور مردم در مسجد پیرامون ‏رفتار دیروزش مطالبى گفته است که هیچ این توجیه و جانبدارى را تایید نمى‏کند.
ابن ابى‏الحدید عذرخواهى عمر را چنین نقل کرده است: وقتى‏فهمیدم رسول خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) از دنیا رفته است، ترسیدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوبى به پا شود و انصار و دیگران، زمامدارى را به دست ‏گیرند یا از اسلام بازگردند.
افزون بر این، باید پرسید:
1- اگر رفتار او از دهشت وى از مرگ پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) بود، مى‏بایست‏ پس از اعلام قطعى ابوبکر، بر دهشت وى افزوده مى‏شد نه این که آرام‏ گیرد و بر زمین نشیند!
2- پس از اطلاع چرا در مراسم عزادارى و تغسیل و تشییع پیامبر شرکت نجست و بى‏درنگ به سقیفه شتافت؟
3- چرا جز او کسی چنین هراسان و دهشت زده نشد؟ آیا اندوه وى از دختر گرامى پیامبر بیشتر بود؟
4- آیا آن رفتار نیز از علاقه به پیامبر بود که در حال حیات ‏حضرت به وى نسبت هذیان و بیهوده‏گویى داد و به دیگران نیز نهیب ‏زد که گوش به حرف او ندهید، درک و حواس درستى ندارد که چه ‏مى‏گوید؟!
5- چرا شبهه وفات نکردن پیامبر تنها براى عمربن خطاب پیش‏ آمد؟ او از کجا و به کدام آیه و روایت چنین حدس زد که رسول‏ خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) نمرده است و چون موسى به میقات رفته و به زودى باز مى‏گردد و دست و پا قطع مى‏کند؟!
6- هنگامى که اسامه براى تاخیر در حرکت‏ سپاه خود عذر مى‏آورد که نخواستم از مسافران حال تو را جویا شوم، خوب بود عمر مى‏گفت: این بی‌تابى چرا؟! خداوند بر شما منت نهاده است که تا وعده‏هایش ‏محقق نشود، پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) از دنیا نخواهد رفت. این که عمر خود عذر مى‏آورد که در این روزهاى حساس نباید پیامبر را بدین حال تنها گذاشت دلیل آن است که آن‏ها همه مى‏دانستند که به زودى رسول‏ خدا(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) رحلت ‏خواهد کرد.
7- چرا او پیش از تحقیق و اطمینان، این گونه جنجال‏ برانگیخت؟
8- چه حکمتی داشت که تنها با تایید ابوبکر آرام گرفت نه با سخن دیگران؟ «آیاتى که ابوبکر خواند، نباید سبب شود که او تغییر عقیده دهد، زیرا مفاد آیات جز این نیست که پیامبر(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) نیز بسان مردم مى‏میرد، در صورتى که خلیفه منکر امکان مرگ او نبود بلکه مى‏گفت: هنوز وقت مرگ وى فرا نرسیده است، زیرا هنوز کارهایى ناتمام مانده و رسالت‌هایى انجام نگرفته است.»
به اعتراف ابن‏ابى‏الحدید آن جنجال همه بهانه اتلاف وقت ‏براى ‏رسیدن ابوبکر بود و جز این، علتى نداشت.

پیامدهاى رحلت پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در نگاه شاهد آن ایام

رحلت پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) براى حکومت اسلامى و امت اسلام حادثه‏اى سخت و جانسوز بود . چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‏فرمایند:
« بابی انت و امی یا رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) لقد انقطع بموتک ما لم ‏ینقطع بموت غیرک من النبوة والانباء و اخبارالسماء . خصصت ‏حتى صرت مسلیا عمن سواک و عممت ‏حتى صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع، لانفدنا علیک ماءالشؤون . و لکان الداء مماطلا و الکمد محالفا و قلالک . . . (3) ؛ پدر و مادرم فدایت اى پیامبر خدا، با مرگ تو رشته‏اى پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانى بود . مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلى دهنده ست ‏یعنى پس از مصیبت تو دیگر مرگ ها اهمیتى ندارد . و از طرفى این یک مصیبت همگانى است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود که امر به صبر و شکیبایى فرموده‏اى و از بى‏تابى نهى نموده‏اى آنقدر گریه مى‏کردم که اشک هایم تمام شود . و این درد جانکاه همیشه در من مى‏ماند و حزن و اندوهم دائمى مى‏شد. که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است.»
سختى مصیبت رحلت پیامبر به قدرى بود که امام على مى‏فرمایند: « فضجت الدار الافنیة(4)؛ گویا در و دیوار خانه فریاد مى‏زد.»

علل موفقیت پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در زمان حکومت

شاید تصور آن روز براى خیلى‏ها امرى مشکل به نظر مى‏رسید، چرا که پیامبر توانسته بود در مدت کمى علاوه بر ایجاد الفت و اخوت و صفا و صمیمیت ‏بین مردم، حکومتى عدل گستر و نظامى قانونمند را پى ریزى کند که مردم خصوصا طبقه عامه از آن بهره‏ مند باشند.
چنانکه حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‏فرمایند: « فانظروا الى مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا . فعقد بملته طاعتهم . و جمع على دعوته الفتهم، کیف نشرت النعمة علیهم جناح کرامتها و اسالت لهم جداول نعمتها والتفت الملة بهم فى عوائد برکتها فاصبحوا فى نعمتها غرقین . و فى خصرة عیشها فکهین . قد تربعت الامور بهم فى ظل سلطان قاهر . و آوتهم الحال الى کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فى ذرى ملک ثابت . فهم حکام على العالمین و ملوک فى اطراف الارضین یملکون الامور على من کان یملکها علیهم، و یمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم لاتغمزلهم قناة ولا تقرع لهم صفاة (5) ؛ حال به نعمت هاى بزرگ الهى که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) بر آنان فرو ریخت ‏بنگرید . که چگونه اطاعت آنان را دین خود پیوند داد . و با دعوتش آنها را به وحدت رساند. چگونه نعمت‏هاى الهى بال هاى کرامت‏ خود را بر آنان گستراند و جویبارهاى آسایش و رفاه برایشان روان ساخت و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت در میان نعمت‏ها غرق شدند و در خرمى زندگانى شادمان . امور اجتماعى آنان در سایه حکومت اسلام استوار شد . در پرتو عزتى پایدار آرام یافتند و به حکومتى پایدار رسیدند . آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روى زمین گردیدند و فرمانرواى کسانى شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهى را بر کسانى اجرا مى‏کردند که مجریان احکام بودند و در گذشته کسى قدرت درهم شکستن نیروى آنان را نداشت و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمى‏پروراند .»

شمه‏اى از حالات فرصت طلبان عصر پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم)

شرایط قبل از اسلام و حتى بعد از حکومت اسلامى پیامبر به گونه‏اى نبود که تمام کسانى که در جزیرة‏ العرب آن روز مى‏زیستند از جان و دل تسلیم اوامر حکومت نبوى شوند و چه بسا بودند کسانى که نه از سر تسلیم بلکه از ناچارى به بیعت‏ حکومت‏ حضرتش درآمده بودند . و حتى کسانى که در حیات حضرت نتوانستند کارى کنند .
چنانکه امام على (علیه السلام) مى‏فرمایند: « فاراد قومنا قتل نبینا واجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل و منعونا العذب واحلسونا الخوف واضطرونا الى جبل وعر واوقدوا لنا نارالحرب فعزم الله لنا على الذب عن حوزته والرمى من وراء حرمته (6) ؛ خویشاوندان ما از قریش مى‏خواستند پیامبرمان (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) را بکشند و ریشه ما را درآورند و در این راه اندیشه‏ها از سر گذراندند و هر چه خواستند نسبت ‏به ما انجام دادند. و زندگى خوش را از ما سلب کردند . و با ترس و وحشت‏ به هم آمیختند و ما را به پیمودن کوه‏هاى صعب العبور مجبور کردند و براى ما آتش جنگ افروختند . اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین بازداریم .
آنان منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند به مطامع نفسانى خود دست‏ یازند .
چنانکه امام على (علیه السلام) خطاب به برادرش عقیل نوشتند: « فدع عنک قریشا و ترکاضهم فی الضلال و تجوالهم فى الشقاق و جماحهم فی التیه، فانهم قد اجمعوا على حربی کاجماعهم على حرب رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) قبلی ... (7) ؛ قریش را بگذار تا در گمراهى بتازند و در جدایى سرگردان باشند . و با سرکشى و دشمنى زندگى کنند همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) هماهنگ بودند.»
البته بیانات پیامبراکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در حق امیرالمؤمنین و در راس آنها در غدیر خم توانسته بود از شدت و حدت آن بکاهد .
چنانکه حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
«... کانکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خم، والله لقد عقد له (على علیه‏السلام) یومئذ الولاء لیقطع منکم بذلک منها الرجاء ... (8) ؛ گویا از آن چه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) در روز غدیر خم فرمود، آگاهى ندارید؟ سوگند به خدا که ایشان در آن روز ولایت و رهبرى امام على (علیه السلام) را مطرح کرد و از مردم بیعت گرفت تا امید شما فرصت طلبان تشنه قدرت را قطع نماید.»
گروهى نیز توان و توفیق معرفت پیامبر و حکومت ‏حضرتش را پیدا نکرده بودند . چنانکه خداوند متعال مى‏فرمایند:
« قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فى قلوبکم‏.» (9)

شرایط حاد و تاسف بار بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم)

این عوامل و عواملى دیگر دست ‏به دست هم داده بود تا بعد از رحلت پیامبر اکرم جامعه آن روز با مشکلات خاصى مواجه شود. چنانکه امام على (علیه السلام) مى‏فرمایند:
«... حتى رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الى محق دین محمد (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به اعظم من ولایتکم ... (10) ؛ تا آنجا که دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دین محمد (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نکنم، رخنه‏اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم که مصیبت آن بر من سخت‏تر از رها کردن حکومت‏ بر شماست.»

پیامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها)

در اینجا پیامدهاى رحلت پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها که بضعة الرسول است (11) و به تعبیر امام على (علیه السلام) بقیة النبوة (12) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولک، سابقة فی وفور عقلک است. (13)، بیان می شود.
او که خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحکمة و موطن الهدى و الرحمة و رکن الدین و عین الحجة است. (14)
و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا کان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یکون الذی ولدها. » (15)
او که هم مردمان مکه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) بوده و هم در کنار پیامبر و حضرت امیر(علیه السلام) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناک آن ایام کوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آرى او مى‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان کند . در اینجا به مواردى از آنها مى‏پردازیم:
آن حضرت در خطبه فدکیه (16) و خطبه‏اى که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند (17) ایراد فرموده‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏کنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .

استومع وهنه « یا وهیه.‏» (18)
حضرت در خطبه‏اى که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تاسف فرمودند:
« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (19) ؛ چه زشت است ‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش .»

2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .

«استنهر فتقه وانفتق رتقه (20) ؛ تشتت و پراکندگى گسترش یافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»
استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شکافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .
در قرآن کریم نیز آمده است که: «ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما (21) ؛ (آیا کافران ندیدند) که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم .»

3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.

آنان که به پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهى و حکومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
« واکدت الامال‏.» (22)

4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد .

« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته (21)؛ هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را ضایع مى‏کنند .
چنانکه حضرت على(علیه السلام) مى‏فرماید:" فوالله ما کان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده" (24) ؛ به خدا سوگند نه در فکرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حکومت‏ باز دارند.»
و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى که قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى کردند و نداى " فانه یهجر" سر دادند. (26)
و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت که به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى ‏حرمتی ها که نکردند. چنانکه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک وابنتک ... . (27)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (28) ؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد. (29)

5 . خط نفاق و دورویى آشکار شد .

« ظهر فیکم حسکة النفاق.‏» (30)
حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با کنایه زیبایى به این نفاق افکنى پرداخته است و فرموده است:
« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منکم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (31) ؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب مى‏نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملى مى‏شود که در واقع خلاف آن است (32) و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏ها و درختان کمین کردید . و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فرو بردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر مى‏کنیم .»

6 . دین و معنویت کم رنگ شد .

« و سمل جلباب الدین.‏» (33)
«جلباب‏» چادر یا عبایى که بدن انسان را مى‏پوشاند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرد، همانگونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مى‏گیرد. (34)
و در عبارتى دیگر فرموده‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى (35) ؛ به خاموش کردن انوار درخشان دین و بى‏اهمیت کردن و مهمل گذاردن سنت‏هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»

7 . مردم دچار بى‏تفاوتى شدند .

حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند:
« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى (36) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بى‏تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

8 . مردم پیمان شکنى کردند .

فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نکصتم بعد الاقدام (37) ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کارى مى‏کنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نموده‏اید.»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى‏کند که پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام کرد و آنان نیز با على (علیه السلام) بیعت کردند . اما اکنون بیعت‏ خود را شکستند .

9 . مردم دچار وسوسه‏هاى شیطانى شدند .

« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى (38) ؛ به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید.»
و در جاى دیگر از خطبه فرموده‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بکم فالفاکم لدعوته مستجیبین (39) ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید که پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»
«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏بیند، سرش را در لاک خود فرو مى‏برد. اما وقتى که محیط را بدون خطر احساس کرد، سر خود را بیرون مى‏آورد. شیطان نیز تا وقتى که پیامبراکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) زنده بودند، سرش را در لاک خود فرو برده بود و جرات نمى‏کرد خود را نشان دهد . ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریک مردم پرداخت. (40)

10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏اساس .

« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر (41) ؛ اى گروه مردم که به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مى‏کنید، و کردار زشت زیانبار را نادیده مى‏گیرید.»

11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .

در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا(42) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کى مرض فساد پیکر جامعه اسلامى را از پاى درآورد که پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى که به سرعت هلاک کننده است .

12. فرصت طلبان به سر کار آمدند .

حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدکیه به گروه هاى فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است . و ویژگى‏هاى آنها را نیز بیان فرموده است .

گروه هاى فرصت طلب

الف: گمراهان ساکت و منتظر .

« نطق کاظم الغاوین (43) ؛ گمراهان خاموش به سخن درآمدند.»
اینان که در حیات پیامبر جرات حرف زدن هم نداشتند با رحلت ایشان وارد میدان شدند . کسانى مانند ابوسفیان را مى‏توان جزو این گروه نام برد.

ب: فرومایگان بى‏ نام و نشان .

« و نبغ خامل الاقلین (44) ؛ آدم هاى پست و بى‏ارزش با قدر و منزلت ‏شدند .»
کسانى که نه از سابقه در دین و نه فداکارى در جنگ‏هاى پیامبر برخوردار بودند . به بهانه ترس از فتنه در حالى که بدن پیامبر بر زمین بود در تعیین خلیفه پیامبر مردم را تحریص مى‏کردند .

ج . شجاعان و دلاور مردان از اهل باطل .

« و هدر فنیق المبطلین (45) ؛ شتر اهل باطل بانگ برآورد و در میدان‏هاى شما به جولان درآمد.»

ویژگى‏هاى فرصت ‏طلبان

حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه ویژگى‏هاى آنان را چنین بیان مى‏کند .
1 . در ظاهر ساکت و آرام بودند،" وادعون" فروگذاران .
2. اهل خوشگذرانى بودند، " فاکهون" .
3. راحت طلب و رفاه زده بودند، " انتم فی رفاهیة من العیش" .
4. منتظر پیش آمد حوادث براى پیامبر و اهل بیت ‏بودند، " تتربصون بنا الدوائر" .
5 . اخبار و رویدادها را دنبال مى‏کردند، " تتولفون الاخبار" .
6 . در جنگ‏ها عقب نشینى و یا فرار مى‏کردند، " تنکصون عند النزال و تفرون من القتال‏." (46)
مى‏توان با مطالعه تاریخ به عنوان نمونه ملاحظه کرد که در جنگ احد چه کسانى عقب نشینى کردند و یا فرار کردند و چه کسانى تا آخرین لحظات در کنار پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) باقى بودند . (47)
هر چند ممکن است ‏با قدرى دقت و تامل موارد دیگرى از این پیامدهاى تاسف بار را از بیانات حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دست آورد، اما در این نوشتار به همین دوازده مورد اکتفا مى‏شود .
متاسفانه جامعه امروز نیز با بعضى از این پیامدها گریبان گیر است . امید است ‏با بهره ‏گیرى از اسلام ناب و مکتب اهل بیت علیهم السلام در پیرایش این آفات کوشا باشیم

مطالب فوق برگرفته اسایت راسخون می باشد امید وارم مورد استفاده قرار گیرد.

پی نوشتها:

1- القصاص فی دار الدنیا احب الی من القصاص فی دار الاخرة.
2- مناقب آل ابیطالب ج1، ص164 .
3 . نهج البلاغه (صبحى صالح) خطبه ‏235 .
4. همان، خ 197 .
5 . همان، خ‏192، بندهاى 98 - 102 .
6 . همان، نامه ‏9 .
7 . همان، نامه‏ 36 .
8 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، 138، حدیث 59 .
9 . حجرات (49) آیه‏14 .
10 . نهج البلاغه، نامه ‏62 .
11 . بحارالانوار، ج‏43، ص‏23، حدیث‏17 .
12 . الاحتجاج، (اسوه) ج‏1، ص‏282 .
13 . همان، 270 .
14 . همان، 277 .
15 . الغدیر (دارالکتب آخوندى) ج‏2، ص‏312 .
16 . این خطبه در منابع متعددى آمده است . از جمله: الاحتجاج طبرسى (چاپ اسوه) ج‏1، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى، ج‏16، ص‏211 به بعد . و در کتاب هاى مستقلى نیز ترجمه و شرح آن نوشته شده است از جمله: درس هایى از خطبه حضرت زهرا، حسینعلى منتظرى . شرح خطبه حضرت زهرا در دو جلد . عزالدین حسینى زنجانى، قطره‏اى از دریا . على ربانى گلپایگانى .
17 . ر . ک به الاحتجاج، ج‏1، بحارالانوار، ج‏43، ص‏158 به بعد .
18 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏270 .
19 . همان، ص‏287 .
20 . همان، ص‏270 .
21 . انبیاء، 30 .
22 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏270 .
21 . همان .
24 . درباره سقیفه از جمله ر . ک به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏2، ص‏20 - 60 و ج‏6، صص 5 - 50 .
25 . نهج البلاغه، نامه‏62 .
24 . الارشاد شیخ مفید، ترجمه آقاى رسولى محلاتى چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ج‏1، ص‏250 .
27 . نهج الحیاة فرهنگ سخنان فاطمه سلام الله علیها، 147 .
28 . همان، 250 .
29 . امام على، عبدالفتاح عبدالمقصود، (ترجمه به فارسى) ج‏1، ص‏328 .
30 . الاحتجاج، ج‏1، صص‏263 و 264 .
31 . همان، 266 .
32 . ر . ک به قطره‏اى از دریا، شرح خطبه حضرت زهرا، 126 .
33 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏264 .
34 . درس هایى از خطبه حضرت زهرا، ص 118 .
33 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏266 .
36 . همان، 269 .
37 . همان، 272 .
38 . همان 266 .
39 . همان 264 .
40 . درس هایى از خطبه حضرت زهرا، ص120 .
41 . الاحتجاج، ج‏1، ص‏278 .
42 . همان، ص 290 .
43 . همان، ص 264 .
44 . همان .
45 . همان .
46 . همان، ص 263 .
47 . ر . ک شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏15، صص‏20 - 25 .