منتظر

عارف بی بدیل مرحوم آ یت الله محمئد علی شا ه ابادی
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
 

گلگشتی در زندگی و عار فانه های بی بدیل

حضرت آ یت ا لله محمد علی شاه آ بادی

تولد :

سال 1292 در یکی از روز های خوب خدا در خانه آ یت الله میرزا جواد حسین آ بادی کودکی چشم به جهان باز می کند میزا جواد این کو دک را به فال نیک می گیرد و او را گرامی می دارد . او که خود فقهیی مبارز و صا حب کرامت است تر بیت محمد علی را به عهده می گیرد و تا 12سالگی در اصفهان او را با مقدمات علو م اسلامی آ شنا می سازد با تبعید بنا حق پدر از اصفهان ، محمد علی که اینک نو جوانی تیز هوش و کنجکاو است به همراه پدر به تهران می اید و در آ نجا هم مراحل علمی و بلوغ فکری خود را زیر نظر علمای وقت می گذراند به گونه ا ی که در سن 18 سا لگی به در جه اجتهاد می رسد.

احوالات معنوی:

خبر معنوی : ایت الله نصرالله شاه آ بادی می گوید :

از دورانی که در نجف در خدمت حضرت امام (قدس سره) بو دم ، خاطره جالبی را به یاد دارم . قبل از تشریف فرمایی امام به نجف ، شبی در خواب دیدم که در ایران ، آ شوب و جنگ است ، به خصوص در خو زستان ، سر تمام نخلهای خر ما یا قطع شده بود و یا سوخته بود و در این جنگ ، یکی از نز دیکان من شهید شده بود و این و این جنگ که خیلی طو لانی شده بود و فر ماندهی این جنگ  را هم حضرت سید الشهداء بر عهده داشتند ، با پیروزی ایران تمام شد .... ار خواب بیدار شدم پس از تشریف فر مایی امام به نجف ، این خواب را برای ایشان تعریف کردم و ایشان تبسمی کر دند و فر مو دند : این جریان وا قع خواهد شد عر ض کردم چطور آ قا ! فر مو دند : با لا خره معلوم می شود من دو با ره اصرار کردم و سر انجام ایشان فر مو دند : من یک نکته به تو می گو یم ولی با ید تا زمانی که  من زنده هستم جا ی بیان نشود زمانی  که در قم در خد مت مر حوم شما بودم . یسیار به ایشان علاقه داشتم ، بطوری که تقریبا نز دیکترین فرد به ایشان بو دم و ایشان هم مرا نا محرم به اسرار نمی دانستند . رو زی ایشان ( ایت الله شاه آ با دی ) برای من مسیر حرکت را بیان کردند و فر مودند که : « تو انقلاب خواهی کرد و پیروز هم می شوید و جنگی برا یتان در خو زستان رخ می دهد که یکی از اقوام ما نیز در آ ن جنگ به شها دت نا یل خواهد شد » سپس فر مودند : حا لا البته زود است ، تا آ ن زمانی که این مسیر شروع شود زود است ، اما می رسد » این حرف امام تا وقوع انقلاب و پس از آن و حتی تا جنگ ایران وعراق به یاد من نما ید . یعنی اصلا آ ن را فراموش کردم ه بو دم تا اینکه در یکی از سفر هایی که به جبهه رفتم نا گهان چشمم به نخلستانهایی افتاد که سر های نخلها یا قطع شده و یا سوخته بو دند در ان زمان به یاد آ ن خواب افتادم و مجددا در ار دیبهشت 1363برا درم به شها دت رسیدند و من دو با ره به یا د م آ مد که حضرت امام (ره) از قول مر حوم وا لد فر مو دند که تمام جر یانهای خواب من اتفاق خواهد افتاد !»

اری ! یرای چشمهای حقیقت بین و نا فذ شاه آ بادی که مکان و زمان را در می نوردد این گونه خبر ها امری عا دیاست . چرا نباشد اوست که در اطا عت محض از حضرت رتّ از همه خوا هشهای نفسانی گذشته و به سر چشمه علم و معدن غیب متصل شده است.