منتظر

اشگ عشق
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠
 

 


اشگ عشق!
  قطره دلش دریا می خواست، خیلی وقت بود به خدا گفته بود هر بار خدا می گفت از قطره تا در یا راهی است طولانی ، راهی از رنج و عشق و صبوری ، هر قطره را لیاقت در یا نیست . قطره عبور کرد و گذشت . قطره ایستلد و منجمد شد ، قطره روان شد و راه افتاد و به آ سمان رفت هر با ر چیز تازه ای از رنج و عشق و صبوری آ موخت . تا روزی که خدا گفت : امروز روز توست ، روز در یا شدن ، و خدا قطره را به در یا رساند قطره طعم در یا راچشید و طعم در یا شدان را ، روز دیگر قطره به خدا گفت : از در یا بزرگتر از در یا بزرگتر هم هست ؟ خدا گفت آ ری هست . قطره گفت : پس من انرا می خواهم ، بزرگترین را ، بی نهایت را خدا قطره را بر داشت و در قلب آ دم گذاشت و گفت: این بی نها یت است . آ دم عاشق بود دنبال کلمه ای می گشت که عشقش را تو ان بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت . قطره از قلب عاشق عبور کرد آ دم همه عشقش را توی یک قطره ریخت . وقتی قطره از چشم عاشق چکید خدا گفت : « حالا تو بی نهایت ی ، چون که عکس من در اشگ عا شق است.» بر گرفته ازمجله مو فقیت