منتظر

ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٦
 

ازدواج حضرت علی (ع) وفاطمه(س)پیامبر اکرم (ص) فرمودند : محبث و دوست داشتن علی (ع) گناهان را می خورد (از بین می برد ) چنان که ، آتش هیزم را را می خورد .  
  عروسی حضرت علی و حضرت زهرا  
امام صادق (ع) فرمودند : 
  « اگر خداوند متعال ، امیرالمومنین (ع) را خلق نمی کرد ، در تمام زمین انسانی که کفو و شایسته همسری با حضرت فاطمه (ع) باشد یافت نمی شد» 
اولین روز ذی الحجه
 در این روز ، سرور ما خاتم الا نبیاء (ص) ؛ امیر المو منین را به سید ه نساء عالمیان ، فاطمه الزهرا ، بتول عذرا ، تر ویج فرمود . 
  خواستگاری از فاطمه (ع) 
  هنگامی که سن مبارک حضرت طاهره صدیقه ، فاطمه الزهرا(س) نه سال کامل شد ، از اطراف و اکناف اهل مدینه و عظمای قبایل و روسای عشایر و صاخبان ثروت و مکنت ، به خواستگاری حضرت آمدند عدهای از منافقین نیز این جر ئت به خود دادند که با کمال بیشرمی به خواستگاری آن حضرت بیا یند . 
  البته نا کفته نماند افراد دیگری نیز به خواستگاری انحضرت ازجله ابوبکر وعمر و غیره آمده یودند ولی ازانها 
  روی بر گردانده بودند. 
  از امام حسین (ع) روایت شده که فرمودند « روزی حضرت رسول (ص) در خانه ام سلمه بودند فرشته ای با هیبت خاصی بر ان حضرت نازل شد که با لغات گوناگون مشغول تسبیح و تقدیسخدتوند بود او عرض کرد : من صرصاییل هستم ؛ خداوند مرا نزد شما فرستاد که به شما بگویم « نورا به نور تزویج کن » حضرت فرمودند چه کسی را با چه کسی ؟ » گفت « فاطمه را با علی ابن ابیطالب (ع) » لذا پیامبر (ص) فا طمه (س) در حضور جبرئیل و میکائیل و صر صا ئیل به عقد علی (ع) در اوردند واین عقد در زمین بود ؛ در این هنکام پیامبر (ص) در میان شانه های صر صائیل مگریست و دید نوشته است « لا اله الا الله محمد رسولله » علی ابن اببطالب مقیم الحجه » فرمود : «ای صرصائیل ؛ از کی این جمله بین شانه های تو نوشته شده است ؟ » گفت « دوارده هزار سال پیش از آنکه خداوند متعال دنیا را بیا فریند . » 
مراسم عروسی
هنگامی که حضرت فا طمه (س) را در شب ازدواج به خانه علی (ع) می بردند ؛ جبرئیل زمام ناقه ای که که حضرت را می بردند ، و اسرافیل رکاب و میکائیل دنبال انر گرفته بود، وپیامبر (ص) جامه های فا طمه را منظم می کرد ، و هفتاد هزار ملک با دیگر فرشتگان تکبیر می گفتند 
  پیامبر (ص) آنها را به مسجد طلبید و دست فاطمه (س) را در دست علی (ع) نهاد و فرمود « بارک الله فی ابنه رسول الله » و نیز فرمودند « هذه ودیعتی » و بعد از مراسمی مخصوص پیامبر (ص) در حق آنها و نسل ایشان دعا کرد سپس فرمود : « یاعلی نیکو زنی است زن تو» سپس رو به فاطمه کرد و فرموذ « نیکو شوهری است شوهر تو» 
مهریه حضرت زهرا (س)
امام باقر (ع) : فرمودند مهریه فاطمه (س) یک پنجم دنیا و دو سوم بهشت است و در زمین چهار نهر ؛ فرات ، نهروان و بلخ برای حضرت فاطمه (س) است خداوند به پیامبر (ص) فرمود « ای محمد تو فاطمه را به مهریه پانصد درهم به ازدواج علی (ع) در آور تا سنتی در بین امت باشد » 
در روایت دیگر : «یک چهارم دنیا ئبهشت وجهنم ، که دوستان خود را داخل بهشت می کند و دشمنان خود را به جهنم روانه می نماید »  
جهازیه حضرت زهرا (س)
پیامبر (ص) مقداری درهم را به بلال وعمار دادند که از بازار ، لوازم پشمی ، یک عدد حصیر از بافته های قریه هجر ، اسیای دستی ،یک عدد طشت مسی ، مشگ برای آب آوردن ، کاسه ای سفالین ، مشگی مخصوص خنک کردن آب ، ابریقی که طرف بیرونش رنگ شده بود کوزه سفالین ، پوست گو سفند 
 امیر المومنین (ع) می فرماید : من با فاطمه (س) در حالی ازدواج کردم که جز یک پوست گو سفند چیزی نداشتم که شب بر روی آن می خوابیدم ، و روز علوفه شترمان ، را بر روی آن می ریختم و خد متگزاری در خانه نداشتیم. 
عروسی و شرکت کنندگان
بعد از خرید ، 29 یا سی روز ، امی رالمومنین (ع) صبر کرد تا اینکه جعفر و عقیل به آن حضرت گفتند ؛ از پیامبر (ص) بخواه که همسرت را به خانه بیاوری ، بعضی از همسرا ن پیامبر (ص) گفتند ؛ ما از پیامبر(ص) خواهش می کنیم که شما همسرت را بیاوری . 
  پیامبر (ص) فرمود «ما انتظار داریم او بیاید و از ما در خواست کند » امیر المومنین (ع) می فرمایند عرض کردم « حیا مانع من می شود » پیامبر (ص) اجازه مجلس عروسی و ولیمه را فرمودند وبه امیرالمو منین (ع) فرمو دند :« هر کس را دوست داری دعوت کن » 
 اصحاب با هدایای خود در جشن عروسی آن دو نور الهی شرکت کردند ، و از ولیمه عروسی که به دستور پیامبر(ص) فراهم آمده بود ، میل کردند . در آن مجلس 4000 نفر از آ ن اطعام خوردند و پیامبر غذایی برای امر المومنین و فاطمه (ع) فرستاد ، در حالی که چیزی ازآن غذا کم نشد و همچنان به جای ماند با وجود اینکه سه رئز از آن تناول کردند ! 
  شب با مراسمی مخصوص ، حسب الامر پیامبر (ص) آن دو بزرگوار را به حجره ام سلمه آوردند ام سلمه می گو ید : هنگامی که خورشید غروب کرد پیامبر (ص) فرمود : « فاطمه را بیاور » من رفتم و دست فاطمه (س) را گرفته در حالی که لباسش بر روی زمین کشیده می شد و از خجالت و شرم عرق از چهره اش جاری بود ؛ آن حضرت را نزد پدربزرگوار ش آوردم . هنگامی حضرت رسید ، از سدت خجالت پایش لغزید پیامبر (ص)فرموذ : « خدائند تو را از لغزش های دنیا و اخرت نگه دارد»هنگامی که پیش روی پیامبر (ص) قرار گرفت ، چادر را از صورت فا طمه (س) کنار زد تا علی (ع) چهره او را ببیند سپس دس ت اورا در دست علی (ع) قرار داد واین گونه بود که زندگی نورانی آغاز شد .