منتظر

پاسخ به شبهات وها بیون
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۳
 
 
پاسخ به شبهات وهابیون پیرامون شهادت حضرت زهرا(س)

 

در پی عظمت و شکوه عزاداری شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، وهابیان کوردل که تاب دیدن چنین مراسمی در تعظیم دختر پیامبرخدا(ص) را نداشتند، در صدد برآمدند تا با طرح سؤالات و شبهاتی پیش پا افتاده و زنگار زده پیرامون شهادت دختر پیامبرخدا(ص)، نفاق و کفر و عناد خود را نسبت به خاندان پیامبر(ص) بیش از پیش آشکار کنند. لذا اقدام به پخش شب‌‌نامه در برخی استان‌‌ها کردند.

در ادامه مطلب، «سؤالات آنها در این شب‌‌نامه، به همراه جواب آنها» و نیز «تحقیق شهادت حضرت زهرا(س) در کتابهای بزرگان اهل سنّت» را ملاحظه کنید.


 

1. چرا حضرت علی(ع) در آن صحنه[تازیانه زدن به همسرش] هیچ واکنشی از خود نشان نداد؟

اولا: امام علی(ع) در قدم نخست از خود واکنش نشان داد؛ چنانچه آلوسی(مفسر مشهور اهل سنت) در این باره می‌‌‌نویسد:

عمر با غلاف شمشیر به پهلوی مبارک فاطمه و با تازیانه به بازوی حضرت زد. فاطمه، صدا زد: «یا أبتاه». علی(ع) ناگهان از جا برخاست وگریبان عمر را گرفت و او را بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید.

(تفسیر آلوسی: 3/124)

نقل این قضیه توسط آلوسی به هر نیتی که باشد، نشانگر این است که واکنش علی(ع) در منابع معتبر شیعه در قرن اول و دوم شیعه وجود داشته است.

ثانیاً: برفرض این که حضرت علی(ع) واکنشی نشان نداده است، می‌‌‌گوییم به همان دلیلی بوده که پیامبر اسلام(ص) در مکه مکرمه، در قبال، شکنجه صحابه و حتی قتل سمیه مادر عمار یاسر، واکنش نشان نداد.

ثالثاً: وقتی یاران رسول خدا(ص) به خانه عثمان ریختند و متعرض همسر او شده و حتی دست او را با شمشیر قطع کردند، عثمان هم هیچ واکنشی از خود نشان نداد.

2. چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهراء(علیها السلام)، انتقام او را نگرفت یا به فکر انتقام نبود؟

اولاً: به همان دلیلی که پیامبر اسلام(ص) از کسانی که قصد ترور آن حضرت را داشتند انتقام نگرفت. با این که طبق نقل صحیح مسلم(ج8،ص123) «إثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله فی الحیاة الدنیا ویوم یقوم الأشهاد»؛ دوازده نفر از آنان محارب خدا و پیامبرش در دنیا وآخرت بودند.

پیامبر گرامی(ص) در پاسخ حذیفه و عمار که تقاضای قتل تروریستها را کردند، فرمود: به صلاح نیست که شایع کنند که پیامبر اصحاب خود را به جرم تروریست بودن می‌‌کشد. «أکره أن یتحدّث الناس أنّ محمداً یقتل أصحابه».

(تفسیر ابن کثیر، ج2، ص323)

ثانیاً: پیامبر اسلام(ص) بعد از فتح مکه، از وحشی قاتل حضرت حمزه، انتقام نگرفت، علی(ع) نیز از سنت پیامبر اسلام(ص) پیروی کرد.

3. چرا با قاتلان دختر رسول خدا(ص) میانه خوبی داشت؟

حضرت علی(ع) نه تنها با قاتلان فاطمه(س) میانه خوبی نداشت؛ بلکه در صحیح‌ بخاری آمده که حضرت علی دوست نداشت چهره عمر را ببیند: «کَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.»

و همچنین ابوبکر را استبدادگر می‌‌دانست: «وَلَکِنَّکَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالأَمْرِ»

(صحیح بخاری: 5/82، ح4240)

4. چرا همواره از عمر تعریف و تمجید می‌‌‌کرد؟

اولاً: آنچه که به حضرت علی(ع) نسبت می‌‌دهند که در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعریف کرده، درست نیست و نامی از عمر در این خطبه نیست، بلکه صُبحی صالح، از علمای اهل سنت می‌‌‌گوید منظور؛ یکی از اصحاب حضرت علی(ع) است.

(نهج البلاغة، صبحی صالح، خطبه 228، ص 350)

ثانیا ً: علی(ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه‌‌‏اى از خشونت، سختگیرى، اشتباه و پوزش طلبى می‌‌داند و می‌‌گوید:

سوگند به خدا، مردم در حکومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویى‌‌‏ها و اعتراض‏‌‌ها شدند، و من در این مدت طولانى محنت‌‌‏زا، و عذاب آور، چاره‏‌‌اى جز شکیبایى نداشتم.

ثالثاً: بنا به نقل صحیح مسلم، نظر امام علی(ع) درباره ابوبکر و عمر این بود که آنان دروغگو، گناه‌‌‌کار، حیله‌‌‌گر و خیانت‌‌‌کار بودند.

(صحیح مسلم: ج 5 ص 52 ح 4468)

5. چرا حضرت علی حتی در ایام خلافت و حکومت خود هیچ‌‌‌گاه از شهادت همسر خود توسط عمر یادی نکرد؟

اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده که علی(ع) به هنگام دفن حضرت زهرا(س) فرمود:

«أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ»؛ از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده دارى است، تا آن وقت که نزد خدا بروم.

ثانیاً: حضرت علی(ع) در دوران حکومتش نزد سُلیم بن قیس از شهادت حضرت زهرا(س) یاد کرد و فرمود:

فاطمه(س) از دنیا رفت در حالى که اثر تازیانه در بازویش مانند بازوبند باقى مانده بود.

(کتاب سلیم بن قیس، ص674)

ثالثاً: ابن عباس می‌‌‌گوید: علی(ع) در جنگ صفین از کتابى که به إملای پیامبر و به خط خودش بود برایم خواند که چگونه حضرت زهرا(علیها السّلام) شهید مى‏شود.

(کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص915)

6. چرا حضرت علی(ع) سه تن از فرزندان خویش را به نام‌های ابوبکر، عمر، عثمان نامگذاری کرد؟

اولاً: این نام‌‌ها آن زمان مرسوم بود. ابن حجر عسقلانی(در کتاب الإصابة) نام 21 نفر از صحابه را می‌‌‌آورد که اسم آن‌‌ها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبکر بوده است.

ثانیاً: نام برخی از اصحاب ائمه(ع)، یزید بن حاتم، یزید بن عبد الملک، یزید بن عمر بن طلحه و.... بوده است. آیا آن‌‌ها به خاطر علاقه به یزید بن معاویه بود؟

ثالثاً: ابوبکر که کنیه یکی از فرزندان علی(ع) هست، نام او محمد بوده است.

(التنبیه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354)

و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون، نام فرزندش را عثمان گذاشت.

(مقاتل الطالبیین، ص 55 و تقریب المعارف، ص 294)

و عمر بن الخطاب به دلیل خشونت ذاتی‌‌ای که داشته، نام فرزند علی(ع) را همنام خود قرار داد؛

«وکان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه.»

(أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذیب التهذیب ج 7 ص 427)

هم چنین نام تعدادی از مسلمانان را نیز تغییر ‌داد.

(اُسدُالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76، الاصابة ج 5 ص472)

رابعاً: اگر نامگذاری، نشانه روابط خوب هست، چرا خلفاء هیچکدام از فرزندان خود را علی وحسن و حسین(ع) نامگذاری نکردند.

[در مورد این سؤال اینجا را هم ببینید]

7. راستی چرا حضرت علی دختر خود به نام أم کلثوم را که از همان همسر شهیدش بدنیا آمده بود، به نکاح قاتل همسر خود درآورد؟

اولاَ: وقتی حضرت علی(ع) با دادن دخترش به عمر مخالفت کرد، عمر به عباس عموی پیامبر گفت اگر علی به من دختر ندهد دو نفر را وادار می‌‌کنم که به دروغ شهادت دهند که علی دزدی کرده و دستش را قطع می‌‌کنم.

(کافی، ج 5، ص 346)

ثانیاً: هیثمی از علمای بزرگ اهل سنت نوشته است: در برابر اعتراض عقیل به این ازدواج، علی(ع) خطاب به عباس فرمود: «درة عمر أحرجته الی ماتری»؛ خشونت عمر باعث این کاری که می‌‌بینی گردید.

(مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم کبیر ج 3ص45)

ثالثاً: علمای اهل سنت نوشته‌‌اند:

عمر بن خطاب قبل از ازدواج با أم کلثوم، ساق پایش را لمس می‌‌‌کند و او را در بغل گرفت و بوسید. و أم کلثوم از این کار زشت، عصبانی شد و به وی گفت: اگر تو خلیفه نبودی، دماغت را می‌‌شکستم، چشمت را کور می‌‌کردم.

(الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سیر أعلام النبلاء، ذهبی:3/501. تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180)

اگر این قضیه صحت داشته باشد، باید طرفداران خلیفه پاسخ دهند که آیا درست است که حاکم اسلامی که باید حافظ ناموس ملت باشد، خود با ناموس مردم این چنین کند؟

سبط ابن جوزی از علمای اهل سنت می‌‌گوید:

«وهذا قبیح والله، ثمّ بإجماع المسلمین لایجوز لمس الأجنبیّة فکیف ینسب عمر إلى هذا؟»

به خدا سوگند این کاری که از عمر نقل می‌‌کنند، قبیح است دست زدن به دختر نامحرم حرام است...

(تذکرة خواص الأمة: 321)

8. چرا حضرت امام حسن و امام حسین(ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر یادی نکردند؟ در هیچ یک از منابع شیعه و سنی در این باره مطلبی وجود ندارد.

اولاً:‌ امام حسن(ع) در مناظره‌ای که با معاویه و دار ودسته وی داشت، خطاب به مغیرة بن شعبة فرمود:

تو همان هستى که فاطمه دخت گرامى رسول خدا(ص) را کتک زدى؛ تا آنجا که خون آلود شد و فرزندی که در رحم داشت سقط کرد.

(احتجاج طبرسی، ج1، ص 278)

ثانیاً: امام حسین(ع) نقل می‌‌کند که امام علی(ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا(سلام الله علیها) فرمود:

بر این مصیبت بزرگ همچون مادرى که فرزند از دست داده مى‏نالیدم. یا رسول الله! در محضر خداوند دخترت مخفیانه به خاک سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند، و آشکارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن که هنوز از رحلت تو دیرى نپائیده و یاد تو فراموش نگشته است.

(الکافی ج 1، ص 458 و الأمالی، المفید - ص 282)

ثالثاً: آیا در عصری که عمر بن خطاب به بهانه جلوگیری از گریه بر میت تازه گذشته، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم می‌‌‌شود و زن‌‌ها را کتک زده و حجاب از سر آن‌‌‌ها بر می‌‌‌دارد، می‌‌‌توان مجلس عزاداری برپا کرد؟

(المصنف، عبد الرزاق ج 3، ص 557)

9. چرا مردم مدینه در قبال قتل دختر پیامبر(ص) سکوت کرده و هیچ اقدامی نکردند؟

اولاً: آیا عمل مردم مدینه، ملاک حقانیت است یا عمل أمیرالمؤمنین(ع)؟ پیامبر اکرم(ص) فقط در حق علی(ع) فرموده: «علی مع الحقّ والحقّ مع علی»؛ علی با حق و حق با علی است.

(تاریخ بغداد: 14/322 ومجمع الزوائد: 7/237)

ثانیاً: مگر مردم مدینه نبودند که در برابر کشتن عثمان و تعرض به همسر او، عکس العملی از خود نشان ندادند و اجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن کنند و مجبور شدند او را در قبرستان یهود دفن کنند تا معاویه در زمان حکومتش قبرستان یهود را به قبرستان بقیع متصل ساحت.

(تاریخ طبری ج 3 ص 468 و438)

10. چرا شما تا چند سال پیش، از جریان شهادت بی خبر و فراموش بودید و الآن بیادتان آمد؟ تقویم‌های پیش از 1372.

این جریان چیز فراموش شده و تازه‌‌ای نیست، زیرا:

اولاً: جُوَینی از علمای اهل سنت و استاد مورد تأیید ذَهَبی، از رسول اکرم(ص) قضیه غصب حق فاطمه زهرا(س) و شکستن پهلوی آن حضرت وسقط محسن او و شهید نمودن آن بزرگوار را نقل می‌‌کند.

(فرائد السمطین: ج2، ص34 و35)

ثانیاً: حضرت علی(ع) به هنگام دفن فاطمه(س) فرمود:

«وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا»؛ به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو چگونه در ستمکارى بر او اجتماع کردند، از فاطمه(علیها السّلام) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگارى سپرى نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.

(نهج البلاغه: خطبه 202)

ثالثاً: در بند 8، سخن امام حسن و حسین(ع) درباره شهادت حضرت زهرا(س) نقل شد.

رابعاً: کلینی از امام کاظم(ع) نقل می‌‌کند که فرمود: «إِنَّ فَاطِمَةَ(علیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ...»؛ همانا حضرت فاطمه، صدیقه و شهیده بود.

(کافی: ج1، ص 458)

خامساً: در طول تاریخ، همه ساله ایام فاطمیه، شیعیان به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) مراسم عزاداری اقامه می‌‌کردند و بعد از انقلاب هم این مراسم در بیوت مراجع عظام و رهبری اقامه می‌‌شود.

سادساً: امام خمینی(ره) روز 18 اسفند 1360(13جمادى الاول 1402) فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمین و بر شما برادران عزیز ارتشى، سپاهى و بسیج و بر حضرت بقیة اللَّه(ارواحنافداه) تسلیت عرض مى‏کنم.

(صحیفه امام/ 16/87)

سابعاً: شهرستانی، از علمای اهل سنت می‌‌‌نویسد:

عمر در روز بیعت، به شکم فاطمه(علیها السلام) ضربه‌‌ای زد که منجر به سِقط شدن نوزاد وی از شکمش شد. عمر، فریاد می‌‌زد این خانه را با هر که در آن است به آتش بکشید؛ و در خانه به جز علی و فاطمه و حسن و حسین کسی نبود».

(الملل والنحل، شهرستانی، ص83)

ثامناً: ابن تیمیه حرانی، قضیه هجوم به خانه فاطمه را قبول می‌‌‌کند ولی با توجه به عنادی که دارد به فکر توجیه آن بر می‌‌آید.

(منهاج السنة، ج4، ص220)

منبع: سایت ولیعصر (با اندکی اضافات)

توصیه میکنم در بخش «موضوعات وبلاگ»، مطالب دیگر مربوط به «اهل سنت» را مطالعه کنید.

 

جهت اطلاع دوستان محقق و پژوهشگر و نیز آن گروه از اهل سنت که دنبال حقیقت هستند، این تحقیقی را که توسط یکی از محبان اهلبیت(ع) تهیه شده است را تقدیم می‌‌کنم، باشد که راهگشا باشد.

برخی مطالب در مورد شهادت حضرت زهرا(س) در کتب بزرگان اهل سنّت

قبول شهادت حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از دید بزرگان اهل سنت:

1. ابن ابی شبیة، المصنّف، ج 7، ص 432، رقم 37045.

2. البلاذری، انساب الشرف، ج 1، ص 586، دارالمعارف، القارهة.

3. الطّبری، التّاریخ، ج3، ص 101، مؤسسه عزّالدین، بیروت.

4. مقاتل ابن عطیه، محاوره حول الامه و الخلافه، مؤسسه الکتب الثقافیة، بیروت.

5. السّیوطی، مسند فاطمة، ص 36، مؤسسه الکتب الثقافیه، بیروت.

6. المتّقی الهندی، کنز العمّال، ج 5، ص 651، مؤسسه الرساله، بیروت(ج 3، ص 140).

7. ابن عبد ربّة، العقد الفرید، ج 5، ص 13، دارالکتب العلمیه، بیروت(ج 3، ص 64).

8. النّویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج 19، ص 40، المکتبه العربیه، القاهره.

9. الدّهلوی، ازاله الخلفاء، ج 2، ص 29، سهیل اکیدیمی لاهور(ج 2، ص 179).

10. الدّهلوی، قرّه العینین، ص 78.

11. ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، ج 1، ص 156، دارالمعرفه، بیروت.

12. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، جرء 2، ص 45 و 56 و جزء 6، ص 47و50 و جزء 16، ص 272 و جزء 17، ص 168 و جزء 20، ص 147، القاهره(ج 2، ص 132 و 134 و ج 6، ص 2).

13. القاضی عبدالجّبار، المغنی، الجزء الاول، ص 337، القاهره.

14. المسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 86، دارالمعرفة، بیروت، و ج 2، ص 100.

15. المسعودی، اثبات الوصیه، ص 123.

16. الشّهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 57، دارالمعرفه، بیروت(عن النّظام).

17. ابن قتیبه الدّینوری، الامامه السیاسه، ج 1، ص 12، القاهره.

18. عبدالفتّاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابی طالب، ج 1، ص 192 و ج 4، ص 170، دارالمصر، القاهره.

19. عمر رضا کحّاله، اعلام النساء، ج 3، ص 1207 و 1314.

20. محمد حافظ ابراهیم، دیوان نیل، ج 1، ص 84.

21. مصطفی بک دمیاطی، شرح القصیده العمریه المحمد حافظ ابراهیم، ص 38.

22. گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص 413.

23. المحبّ الطّبری، الریاض النّضره، ج 1، ص 167.

24. الدّیار البکری، تاریخ الخمیس، ج 1، ص 178.

25. ابن شحنه، التاریخ، فی حاشیه الکامل لابن اثیر، ص 112.

26. الیعقوبی، التاریخ، ج 2، ص 105.

27. الذّهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

28. الذّهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 139.

29. ابن حجر، لسان المیزان، ج 1، ص 406.

30. الجوینی الحموینی، فرائد السّمطین، ج 2، ص 34، بیروت.

خلیفه اول در پایان عمر می‌‌گفت: کاش دستور حمله به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) را نداده و در خانه آن حضرت را نگشوده بودم.

1. القاسم بن سلّام، الاموال، ص 174، رقم 353، دارالفکر.

2. الطّبرانی، المعجم الکبیر، ج 1، ص 62، رقم 43، دار احیاء التراث العربی.

3. الطّبری، تاریخ، ج 3، ص 215، مؤسه عزّالدین، بیروت(ج 2، ص 619).

4. الذّهبی، تاریخ الاسلام، عهد خلفاء الرّاشدین، ص 117، دارالکتاب العربی.

5. الذّهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 108، رقم 5763.

6. ابن حجر، لسان المیزان، ج 74، ص 706(189 *، رقم 5752.

7. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغخ، جزء 2، ص 47 و جزء 6، ص 51، القاهره.

8. ابن کلبی، جمهرة النّسب، ج 2، ص 94، دارالیقظه العربیه، الدّمشق.

9. السیوطی، مسند فاطمه، ص 34، موسسه الکتب الثقافیه، بیروت.

10. المسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 308، دارالمعرفه، بیروت(ج 1، ص 414).

11. ابن قتیبیه الدّینوری، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 18، القاهره.

12. المتّقی الهندی، کنز العمّال، ج 5، ص 632، رقم 14113(ج 3، ص 35) و منتخب کنز، ج 2، ص 171.

13. ابن عبد ربّه، عقد الفرید، ج 4، ص 268، القاهره(ج 3، ص 69).

14. ابا عبید، الاموال، ص 124، دارالفکر للبطاعة و النشر.

15. الیعقوبی، تاریخ، ج 2، ص 115.

16. ابن عساکر، تاریخ دمشق، شرح حال ابوبکر.

17. سبط بن الجوزی، مرآة الزّمان.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پس از آن واقعه، تا پایان عمر، با خلفای اول و دوم سخن نگفتند و در حالی از دنیا رفتند که از آن دو غضبناک بودند:

1. البخاری، صحیح، کتاب الخمس، ج 4، ص 504، رقم 1265 و کتاب الفرائض، ج9، ص551، رقم 1547 و باب قول النّبیّ، ج 8، ص 3، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، ج 5، ص 252، رقم 704 و کتاب الفضائل، ج4، ص209، دارالقلم، بیروت.

2. المسلم، صحیح، کتاب الجهاد و السیر، باب قول النّبی « لا نورّث »، رقم 1758 و 1759 و 1761، و باب حکم الفیء.

3. النّووی، شرح صحیح مسلم، ج12، ص77.

4. البیهقی، سنن، ج6، ص300.

5. نسائی، سنن، باب الفیء، ج7، ص132.

6. احمد حنبل، مسند، کتاب قسم الفی ء، ج1، ص4 و 6 و 9 و 10 و 25.

7. الطّحاوی المصری، مشکل الآثار، ج1، ص47.

8. الذّهبی، تاریخ الاسلام، عهد خلفاء الراشدین، ص21. 

و السَّلامُ عَلَی مَن اتَّبَعَ الهُدَی