منتظر

میلاد شهادت
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳
 

اعیاد شعبانیه
  سالروز ولادت سرور آزادگان امام حسین (ع)
وحضرت ابو الفضل و امام زین العا بدین را به شما تبریک و تهنیت عر ض می کنم 

                            میلاد شهادت
ای حسین (ع) ای پاسدار دین ...
ای حامی شرف ، ای خون خدا در رگ زمان 
 تو ، میلادی در شهادت و شهادتی در میلاد بودی ....
سوم شعبان ، میلاد شهادت بود ..... 
حسین جان :
ای سلاله پا کان ای عصاره قرآن 
دیده شیعیان روشن که در طلوع ماه شعبان ، خورشید جمالت رابه نظاره می ایستند ...
ای حسین ای قا فله سا لار عشق 
معنوییت و توجه به خدا ، نیایش های شبانه ، علم و دانش و بصیرت ، ادب و حسن خلق ، ایثار و سخا وت و مهر و وفا و شهادت را تو بهترین آ مو زگاری ..
و چه سعا دتمندیم ما ، که جان ورو ح وکاممان ، با نام مبارک شما 
عجین گشته است... 
گرامی باد میلاد این مولود ، که هم ولا دتش ، برکت آ فرین است ، هم زندگیش حیاتبخش است و هم شهادتش حماسه آ فرین و شور گستر. .......                                          
  السلام علیک یا ابا عبد الله



                             گریه هنگام تولد امام حسین (ع)

حضرت صفیه دختر عبدالمطلب علیهماالسلام فرمود: من قابله حضرت امام حسین (ع ) بود. وقتى که آن حضرت متولد شد، حضرت رسول (ص ) فرمود: اى عمه فرزندم را بیاور ببینم .
گفتم : یا رسول الله هنوز آن را پاکیزه نکرده ام .
حضرت فرمود: تو آن را پاکیزه کنى ؟! خدا آن را پاکیزه و مطهر خلق کرده .
وقتى که قنداقه حضرت امام حسین (ع ) را خدمت آن حضرت بردم ، قنداقه را در دامن گذاشت و زبان مبارک خود را در دهان حضرت امام حسین (ع ) نهاد، آنحضرت چنان مى مکید که گویا شیر و عسل از زبان آن حضرت بدهان آقازاده میآید.
بعد پیشانى و میان دو دیده او را بوسیده و قنداقه حضرت را بمن داد، در این هنگام صداى گریه حضرت بلند شد و سه مرتبه فرمود: خدالعنت کند گروهى را که تو را شهید مى کنند.
گفتم : پدر و مادرم فداى شما شوند، چه کسى او را خواهد کشت ؟! فرمود: باقى مانده جمعى از ظالمان و ستمگران بنى امیه . ایکه چشم ملک العرش براى تو گریست
در فلک عیسى مریم به عزاى تو گریست
چون على چشم خدا بود برایت گریان
میتوان گفت براى تو خداى تو گریست
آدم بوالبشر از بهر تو شد نوحه سرا
چونکه بشنید ز جبریل رثاى تو گریست
بسکه جانسوز بود واقعه کرببلات
آب آتش شد و آتش به هواى تو گریست
تا سرت را به بسر نیزه اعداد دیدند
آسمان نعره زد و چرخ به پاى تو گریست
چه مگر دید در آن روز امام سجّاد
که چهل سال پس از کرببلاى تو گریست
بیشتر از همه کس اى پسر خون خدا
پسرت مهدى موعود براى تو گریست 


                                   داستان فطرس ملک 
وقتى که حضرت سیدالشهداء (ع ) متولد شد، خداوند تبارک و تعالى حضرت جبرئیل (ع ) را با هزار ملک بر پیغمبر (ص ) نازل فرمود که به پیغمبر(ص ) تهنیت گوید.
همینطورى که حضرت جبرئیل (ع ) بر پیغمبر (ص ) نازل مى شد گذرش به جزیزه اى که فطرس یکى از ملک مقرب که از حاملان عرش الهى بود که بر اثر اشتباهى که از او سرزده بود و در آن جزیزه زندان شده بود و بالش ‍ شکسته بود و به عذاب گرفتار بود و در بعضى روایات بمژه هاى چشمش ‍ معلق و آویزان بود و از زیر او دود بدبویى مى آمد افتاد.
فطرس وقتى که جبرئیل (ع ) را با ملائکه ها دید، گفت : اى جبرئیل با این همه ملک کجا مى روى ؟! آیا خبرى شده ؟
حضرت جبرئیل (ع ) فرمود: خداوند متعال به حضرت محمد(ص ) نعمتى کرامت فرمود. و مرا فرستاده که از جانب خودش به او مبارک باد بگویم .
فطرس گفت : اى جبرئیل اگر مى شود مرا هم با خود ببرید شاید حضرت محمد(ص ) براى من دعا کند و من از این گرفتارى نجات پیدا کنم .
حضرت جبرئیل (بقول ما دلش سوخت و) فطرس را با خودش به محضر مقدس حضرت رسول الله (ص ) آورد. وقتى که خدمت حضرت رسید از طرف حق تعالى تنهیت گفت در ضمن سفارش حال فطرس را هم خدمت آن بزرگوار کرد.
حضرت فرمود: اى فطرس خودت را به این مولود مبارک بمال که انشاء الله حالت خوب مى شود. فطرس ، میگریست و خود را به قنداقه حضرت اباعبدالله (ع ) مالید، بمحض مالیدن متوجه شد پرشکسته اش خوب شد و خدا بخاطر حضرت امام حسین (ع ) توبه اش را قبول کرد.
خلاصه بالا رفت و چون به آسمان رسید گریه مى کرد و صدا مى زد: اى ملائکه ها من آزاد شده حسینم . کیست کسى مثل من که آزاد کرده حسین باشد، بعد برگشت ، و گفت : اى رسول خدا به همین نزدیکى هاى مى آید که این مولود را خواهند کشت و روضه کربلا را براى پیغمبر (ص ) تعریف کرد، هم خودش و هم پیغمبر و هم تمام ملائکه ها گریه کردند و بعد گفت : یا رسول الله در مقابل این حقى که این مولود گردن من دارد من ضامن مى شوم که هر کس بزیارت این شهید غریب برود یا اشکى براى او بریزد چه از راه دور و نزدیک آن سلام و گریه را به حضرتش ابلاغ کنم ... اشکم ز هجر روى تو خوناب شد حسین
مویم ز غصّه رشته مهتاب شد حسین
هر جا کنار آب نشستم زداغ تو
از بسکه سوختم جگرم آب شد حسین
جانسوزتر ز داغ تو دیگر کسى ندید
خورشید هم ز داغ تو در تاب شد حسین
یادت که بود مونس جانم به روزها
شبها چراغ گوشه محراب شد حسین
باز آمدم به شام کنار رقیه ات
جائى که نور چشم تو در خواب شد حسین
تو غرق خون به خاک فتادى و تشنه کام