منتظر

 
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧
 

سنت بسیار عجیب و غریب هندوها!! (+عکس)

هندوها
در بخش هایی از کشور هندوستان، این سنّت توسط رهبران مذهبی هندو انجام می شود تا کودکانی را که مبتلاء به بیماری های جزئی مانند سرماخوردگی، تب و غیره، می باشد...
                                                         
ساتی
ساتی یک مراسم تشیع جنازه در میان برخی از جوامع هندو است که در آن، زنی که به تازگی بیوه شده است، یا به طور داوطلبانه یا با اجبار، باید در توده هیزمی که برای سوزاندن جسد شوهرش تهیه شده است، قربانی شود و در کنار شوهر متوفی خود در آتش بسوزد. این شیوه در هند مدرن، به ندرت دیده شده و انجام می شود.

ساتی
مراسم خرچنگ
در شهر گُجرات هند، در اواسط ماه ژانویه، در مناسبت ماکار سانکراتی (Makar Sankranti)، صدها نفر از پیروان هندو در صف های طولانی می ایستند تا خرچنگ را به عنوان قربانی به خدا اهدا نمایند؛ این کار در معبد الهه شیوا انجام می گیرد. این یک مراسم بسیار قدیمی است. افراد اهداکننده بر این باورند که تقدیم خرچنگ به خداوند، آرزوهای آنها برآورده می شود.
هندوها
سنّت خاکسپاری
یکی دیگر از سنّت های عجیب و غریب هندی ها، دفن کردن کودکان معلول زنده تا گردن به مدّت شش ساعت، در طول خورشید گرفتگی می باشد. هندوها می گویند که انجام این کار برای خنثی کردن اثرات سوء ناشی از خورشید گرفتگی می باشد.   

هندوها
تائیپوسام
یک فستیوال تامیلی است که توسط هندوها در ماه تامیل تایلندی (ژانویه- فوریه)، جشن گرفته می شود؛ این فستیوال همچنین توسط هندوهای غیر هندی که ساکن سریلانکا، مالزی، و آفریقای جنوبی، جشن گرفته شده و برگزار می گردد. تائیپوسام، به خدای هندو موروگان، پسر شیوا و پارواتی، اختصاص دارد. در روز تائیپوسام، اغلب هدایا میوه و گُل و به رنگ های زرد و نارنجی می باشد- رنگ های مورد علاقه خدا موروگان. افراد حاضر در فستیوال لباس هایی به این رنگ ها می پوشند و برخی برای خدمت به خداوند، بدن خود را شکنجه می دهند.

هندوها
آیینی عجیب برای درمان
در بخش هایی از کشور هندوستان، این سنّت توسط رهبران مذهبی هندو انجام می شود تا کودکانی را که مبتلاء به بیماری های جزئی مانند سرماخوردگی، تب و غیره، می باشد را درمان نمایند. پلیس هند، هر سال تعدادی را به خاطر اجرای این سنّت دستگیر می کند. این آیین عجیب و غریب، برای بیش از 500 سال است که در هندوستان انجام می شود.

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
  
اختصاصی سیمرغ

مطالب پیشنهادی:

 
 
گزارشی از چگونگی وجود اب و کیفیت عطش در واقعه کر بلا
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٢
 
گزارشی از چگونگی وجود آب و کیفیت عطش در واقعه کربلا
نویسنده : عبدالله حق دوست -
 

با توجه به اینکه اخیرا در برخی سایتها و ایمیلها، برخی شبهات نسبت به «کیفیت عطش و تشنگی در واقعه کربلا» و «وجود یا عدم آب در آن واقعه» مطرح شده، مطالبی اجمالی از منابع تاریخی و روایی در این زمینه تقدیم دوستان گرامی می‌‌‌شود.

 


از گزارش‏های معتبر تاریخی، چنین به دست می‌‌‏آید که سه روز قبل از شهادت امام حسین(ع)(در روز هفتم محرّم) دستوری از عبیداللَّه بن زیاد از این قرار به عمر بن سعد ابلاغ شد که: «بین حسین و آب فاصله انداز و مگذار که قطره‏ای از آن بنوشند» و این عمل را نوعی انتقام در مقابل بستن آب بر عثمان تلقی کرد!!(بلاذری، ج3، ص180)

در حالی که وقتی انقلابیون در سال 35 هجرى، عثمان را در خانه‌‌اش محاصره کردند، و مانع از رسیدن آب به وى شدند، على(ع) با تلاش فراوانى آب مورد نیاز وى را به وسیله حسنین(علیهماالسلام) براى او فرستاد.(تاریخ طبرى،ج6،ص2247 و کامل ابن اثیر،ج3، سنه35،ص278)

عمر بن سعد به مجرد دریافت این دستور، مأموریت حفاظت از آب را به عمرو بن حجاج زبیدى به همراه پانصد سوار واگذار کرد. آنان از روز هفتم تا دهم محرّم یعنى پایان جنگ با جدّیت تمام از شریعه فرات حفاظت مى نمودند که مبادا امام حسین(ع) و یارانش از آن، آب بَردارند.(الفتوح،ص887)

در این سه روز، امام(ع) و یارانش از طرق مختلف سعی در دسترسی به آب داشتند؛ زیرا تحمل تشنگی در آن بیابان سوزان -به ویژه با آن کاروان مشتمل بر زنان و کودکان- بسیار طاقت فرسا بود.

 

در برخی از گزارش‏ها چنین آمده است: امام حسین(ع) در محدوده اردوگاه خود اقدام به حفر چاه‏‌هایی کرده بود.

بنابر روایت ابن اعثم کوفى و ابن شهرآشوب، امام حسین(علیه السلام) در جلوىِ خیمه، چاهى حفر کرد که آب گوارایى داشت.

ابن اعثم کوفى در این باره اظهار مى‌‌دارد که: «چون عطش بر ایشان غالب گشت، امیرالمؤمنین حسین(ع) تَبرى برگرفت و از آن جانب که خیمه‌‌ی زنان بود از سوى قبله نوزده گام برفت، پس زمین را بکند. چشمه‌‌ی آب ظاهر شد، آبى به غایت گوارا و شیرین، اصحاب را فرمود تا آب بخورند و مشکها پر آب کردند و بازگشتند. بعد از آن، آب فرو خورد و غایب شد و دیگر آن چشمه را ندیدند».(مناقب آل ابى طالب،ج4،ص50؛ الفتوح،ص893)

اما وقتی گزارش آن به ابن زیاد رسید، او دستور شدّت عمل بیشتر و ممانعت از حفر چاه را به ابن سعد ابلاغ کرد.(الفتوح، ج5، ص91)

«... فقد بلغنی أن الحسین یشرب الماء هو و أولاده و قد حفروا الآبار و نصبوا الاعلام فانظر إذا ورود علیک کتابی هذا فامنعهم من حفر الآبار ما استطعت و ضیق علیهم و لا تدعهم یشربوا من ماء الفرات قطرة واحدة».

 

همچنین گزارشی از حمله شبانه حضرت عباس(ع) به همراه سی سوار و بیست پیاده به پرچمداری نافع بن هلال به فرات در منابع معتبر نقل شده است. آنان پس از درگیری با گروه عمرو بن حجاج، موفق به پر کردن بیست مشک آب می‌‌‏شوند.(وقعة الطف، ص152).

زمان دقیق این گزارش نقل نشده است؛ اما در آن عبارت «ولمّا اشتدّ علی الحسین و أصحابه العطش»(وقتی تشنگی بر حسین(ع) و یارانش فشار آورد) آمده است.

برخی از گزارش‏ها حکایت از ریختن آب از سوی امام(ع) بر چهره خواهرش زینب(س) در روز عاشورا دارد؛ زیرا وقتی او اَشعار آن حضرت مبنی بر نزدیک بودن شهادتش را شنید، از حال رفته بود.(تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 244؛ وقعة الطف، ص201؛ لهوف، ص 104).

این گزارش اجمالاً دلالت بر وجود آب در شب عاشورا می‌‌‏‌‌کند؛ علامه مجلسی(در بحارالانوار) مسأله عدم مضیقه آب را در صبح روز عاشورا -حتی برای آشامیدن- با صراحت بیشتری مطرح می‌‌‏کند. در این گزارش چنین آمده است:

«ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قُومُوا فَاشْرَبُوا مِنَ الْمَاءِ یَکُنْ آخِرَ زَادِکُمْ وَ تَوَضَّئُوا وَ اغْتَسِلُوا وَ اغْسِلُوا ثِیَابَکُمْ لِتَکُونَ أَکْفَانَکُمْ ثُمَّ صَلَّى بِهِمُ الْفَجْر»؛(بحارالانوار، ج 44، ص 316). «سپس امام(ع) به اصحاب خود فرمود: برخیزید و آب بنوشید که آخرین آذوقه شما از دنیا است و وضو بگیرید و غسل کنید و لباس‏های خود را با آن بشویید تا کفن‏‌های شما باشد. آن‏‌‌گاه امام(ع) نماز صبح را با آنان به جماعت خواند».

از عبارت «یکن آخر زادکم» و نیز از گزارش‏‌‌های مربوط به روز عاشورا چنین استفاده می‌‌‏‌شود که پس از اتمام این ذخیره‌‌ی آبی، دیگر دسترسی به آب می‌‌سّر نشد و امام(ع) و یاران و خاندانش در آن گرمای طاقت فرسای کربلا تا هنگام شهادت، علاوه بر مبارزه سنگین با دشمن، با تشنگی شدید نیز دست به گریبان بودند.

علامه مجلسی(ره) در ادامه گزارش خود سخن از ریشخند یکی از لشکریان عمر بن سعد به نام تمیم بن حصین خزاری به می‌‌ان آورده که می‌‌‏گوید:

«ای حسین، و ای یاران حسین! آیا به آب فرات نمی‌‏نگرید که چگونه همانند شکم مار می‌‌‏درخشد؛ به خداوند سوگند از آن قطره‌‌‏ای نخواهید آشامید تا آنکه مرگ را دریابید!»(بحارالانوار،ج44، ص317).

حرّ نیز در روز عاشورا و در هنگام نصیحت به کوفیان، آنان را به جهت ممانعت از دسترسی امام(ع) و یارانش به آب فرات توبیخ کرده است.(انساب الاشراف، ج3، ص189؛ الارشاد، ص453).

همچنین گزارش تلاش امام(ع) برای به دست آوردن آب و ممانعت شمر از آن و ریشخند او به آن حضرت و نفرین امام(ع) بر او در برخی از منابع آمده است.(ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین،ص86؛ به نقل از: بحارالانوار، ج45، ص51).

علامه مجلسی(ره) روایتی را نقل می‌‌‏کند که مضمون آن؛ درخواست حضرت عباس برای مبارزه و مأمور شدن او از طرف امام(ع) به منظور آوردن آب برای اطفال و کودکان حرم می‌‌‏باشد. همان‏گونه که مشهور است، حضرت عباس(ع) موفق به آورن آب نشد و در راه بازگشت به شهادت رسید.(بحارالانوار، ج 45، ص 41 و 42).

 

 


 
 
شب اول قبر
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٧
 

شب اول قبر به روایت شاهد زنده

 

شب اول قبر به روایت شاهد زنده

 

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت

در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت کرد

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏کرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند.

 هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

 دختر در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

 پرسیدند چرا این طور شده‏ ای؟

در پاسخ گفت: شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

 تا این که پرسیدند: امام تو کیست؟

 آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

 در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏کشید.

 من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

 مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏کرد و آن شخصی که همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا کرد.

 منبع : تبیان

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا