منتظر

سجده
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٧
 

589830 bQPm4MER 300x212 بهترین ذکر سجده چیست ؟

عارف واصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید: مرا شیخی بود بزرگوار عامل عارف کامل که مانند او را در مراتبی که گفته شد ندیده ام، از او پرسیدیم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است؟

او گفت: من عملی را در این که گفتی مؤثر ندیدم مگر اینکه در هر شبانه روز یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت، زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند، آنگاه اقرار کند که پروردگار اینکار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.

از آداب سجده این است که وقتی که بخواهیم به سجده برویم اول با زانوها به طرف زمین خم شویم و بعد دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذاریم این عملی است که مرحوم علامه طباطبائی (ره)از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند.


 
 
سجده
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٧
 

589830 bQPm4MER 300x212 بهترین ذکر سجده چیست ؟

عارف واصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید: مرا شیخی بود بزرگوار عامل عارف کامل که مانند او را در مراتبی که گفته شد ندیده ام، از او پرسیدیم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است؟

او گفت: من عملی را در این که گفتی مؤثر ندیدم مگر اینکه در هر شبانه روز یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت، زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند، آنگاه اقرار کند که پروردگار اینکار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.

از آداب سجده این است که وقتی که بخواهیم به سجده برویم اول با زانوها به طرف زمین خم شویم و بعد دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذاریم این عملی است که مرحوم علامه طباطبائی (ره)از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند.


 
 
حضرت عبد العظیم حسنی
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۱
 
ویژه نامه رجانیوز برای سالروز وفات حضرت عبدالعظیم علیه السلام
فیلم؛ زیارت رهبر انقلاب/جفای تهرانی‌ها در حق سیدالکریم از زبان آیت الله بهجت/ تصاویر حضور سیدحسن نصرالله در حرم/ عکسهای قدیمی+صوت زیارتنامه و شعرخوانی

همان حکایت ماهی و دریاست؛ نه قدر آب می‌دانیم و نه شکر آن را بجای می‌آوریم. این نه فقط حال و روز تهرانی‌ها که شاید توصیف بی وفایی خیلی از ما ایرانی‌ها باشد. حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام آنقدر در دسترس است و باریابی به بارگاه ایشان آنقدر سهل که همچون ماهی در درون دریا، از وجود انوار کرامت ایشان غافلیم. بارها شنیده‌ایم که هر که او را زیارت کند گویا سید الشهدا علیه اسلام را زیارت کرده است اما کو گوش شنوا!

این مطلب عرض ادبی است به پیشگاه «مَنْ بِِزِیارَتِهِ ثَوابُ زِیارَة سَیِّدِ الشُّهَداءِ یُرْتَجی»؛ در این روزها که سالگرد وفاتشان است.


زیارتنامه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه اسلام

 

 

 

 

اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صِفْوَة اللهِ اَلسَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبِیِّ اللهِ اَلسَّلامُ عَلی اِبْراهیمَ خَلیلِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلی عیسی رُوحِ اللهِ اَلسَّلام عَلیکَ یا رَسولَ اللهِ اَلسَّلامُ عَلیکَ یا خیرَ خَلْقِِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلیکَ یا صَفِیَّ اللهِ اَلسَّلامُ عَلیکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللهِ خاتَمَ النَّبیّینَ اَلسَّلامُ عَلیکَ یا اَمیرَالْمُؤمِنینَ عَلِیَّ  بْنَ اَبیطالِبٍ وَصِیَّ رَسُول اللهِ اَلسَّلامُ عَلیکِ یا فاطِمَة سیِّدَة نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلیْکُما یا سِبْطَیِ الرَّحْمَة وَ سیِّدیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّة اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا عَلیَّ بْنَ الْحُسیْنِ سیِّدَ الْعابِدینَ وَ قُرَّة عیْنِ النّاظِرینَ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلیٍّ باقِرَالْعِلْمِ بَعْدَالنَّبی اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ الْبـآرَّ الْـاَمینَ اّلسَّلامُ عَلیْکَ یا مُوسی بْنَ جَعْفَرِ الطّاهِرَالطُّهْرَ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا عَلیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضی اَلسًّلامُ عَلیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلیٍّ التَّقیّ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا عَلی بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِیَّ النّاصِحَ الْـاَمینَ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا حَسَنَ بْنَ عَلیّ اَلسَّلامُ عَلی الْوَصیِّ مِنْ بَعْدِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی نُورِکَ وَ سِراجِکَ وَ وَلِیِّ وَلیِّکَ وَ وَصِیِّ وَصیِّکَ وَحُجَّتِکَ عَلی خَلْقِکَ اَلسَّلامُ عَلیْکَ ایُّهَا السّیِّدُ الزَّکِیُّ وَ الطّاهِرُ الصَّفِیُّ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یَا بْنَ السّادَة الْاَطْهارِ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یَا بْنَ الْمُصْطَفیْنِ الْـاَخیارِ اَلسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللهِ وَ عَلی ذُریَّةِ رَسُولِ اللهِ وَ رَحْمَة اللهِ وَ بَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلی الْعَبْدِ الصّالِحِ الْمُطیعِ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِاَمیرِ الْمُؤمِنینَ اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا اَبَاالْقاسِمِ ابْنَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ الْمُجْتَبی اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا مَنْ بِِزِیارَتِهِ ثَوابُ زِیارَة سَیِّدِ الشُّهَداءِ یُرْتَجی اَلسَّلامُ عَلیْکَ عَرَّفَ اللهُ بیْنَنا وَ بیْنَکُمْ فی الْجَنَّة وَ حَشَرَنا فی زُمْرَتِکُمْ وَ اَوْرَدَنا حَوْضَ نَبیِّکُمْ وَ سَقانا بِکَاْسِ جَدِّکُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ صَلَوات اللهِ عَلیْکُمْ اَسْئَلُ اللهَ اَنْ یُرِیَنا فیکُمُ السُّرُورَ وَ الْفَرَجَ وَ اَنْ یَجْمَعَنا وَ ایّاکُمْ فی زُمْرَةِ جَدِّکُمْ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلیْهِ وَ آلِهِ وَ اَنْ لایَسْلُبَنا مَعْرِفَتکُمْ اِنَّهُ وَلیٌّ قَدیرٌ اَتَقَرَّبُ اِلی الله بِحُبِّکُمْ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَ التَّسْلیمِ اِلی اللهِ راضیاً بِهِ غیْرَ مُنْکِرٍ وَ لامُسْتَکْبِرٍ وَ عَلی یَقینِ ما اَتی بِهِ مُحَمَّدٌ نَطْلُبُ بِذلِکَ وجهک یا سیِّدی اَللّهُمَّ و رِضَاکَ وَالدّارَ الاخِرَةَ یا سَیِّدی وَ ابنَ سَیِّدی اِشفَع لِی فِی الجَنَّةِ فَاِنَّ لَکَ عِندَاللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ اَن تَختِمَ لی بِالسَّعادَةِ فَلا تَسلُب مِنّی ما اَنَا فیهِ وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ الْعَلیِّ الْعَظیمِ اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ بِرَحْمَتِکَ وَ عافیَتِکَ وَ صَلّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَجْمَعینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً یا اَرْحَمَ الّراحِمینَ.

 




آبروی ری

 

 

 

 

 

گلچینی از سخنان رهبر انقلاب پیرامون زندگی پربرکت حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام)


حقی عظیم بر گردن تهرانی‌ها

رى مرکز بسیار مهمّى از لحاظ علمى و فرهنگى در تاریخ ماست و سرسلسله‌ى بزرگان هم - جناب عبدالعظیم - با این‌که اهل رى نیست، اما حقّاً و انصافاً به رى و تاریخ رى آبرو داد و حقّ عظیمى به گردن همه‌ى تهرانیها و اهل رى دارد.

بیانات در دیدار اعضاى برگزارکننده‌ى کنگره‌ى حضرت عبدالعظیم الحسنى(12/03/1382)

شخصیّت جناب عبدالعظیم براى اغلب مردم ناشناخته است

جناب عبدالعظیم مرد بسیار بزرگى است. مردم مقامات علمى این بزرگوار را نمى‌دانند. به نظرم مى‌آید یک وقت جناب آقاى «رى‌شهرى» احادیث این بزرگوار را استخراج کرده بودند و شما مثل این‌که روى آن دیوار همه‌اش را نوشتید. این خیلى کمک مى‌کند به این‌که مردم از مقام محدّثىِ ایشان آگاه باشند. تجلیل از جناب عبدالعظیم، تجلیل از علم و جهاد و زهد و تقواست. ایشان صائم النّهار و قائم الّلیل بوده است. در حالات ایشان نوشته‌اند: در مدتى که ایشان در رى زندگى مى‌کرد، همه‌ى روزها را روزه مى‌گرفت و همه‌ى شبها را مشغول عبادت بود. اینها حقّاً و انصافاً چیزهاى خیلى مهمّى است. در فضیلت ایشان روایات معروفى وارد شده است. حضرت هادى علیه‌السّلام به یکى از اهالى رى که از زیارت امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام مى‌آمد، فرمود: «اگر مى‌رفتى عبدالعظیم را زیارت مى‌کردى، ثوابى را که از زیارت امام حسین نصیبت شده است به تو مى‌دادند.» ما در جوار جناب عبدالعظیم زندگى مى‌کنیم، شوق کربلا هم داریم؛ امّا کمتر توفیق پیدا مى‌کنیم به زیارت این بزرگوار برویم.

این یک روایت، که مقام معنوى حضرت عبدالعظیم را نشان مى‌دهد. آن روز، امام هادى علیه‌السّلام مى‌خواستند این مشعل در این نقطه از ایران بدرخشد. بى‌خود تعریف نمى‌کردند. مى‌خواستند دلهاى آحاد ملّتِ مسلمان را در این نقطه‌ى عالم به وسیله‌ى نور این مشعل که از انوار اهل بیت علیهم‌السّلام است و آن روز از دنیا هم رفته بود و دیگر خطرى او را تهدید نمى‌کرد، روشن کنند.

بیانات در دیدار اعضاى برگزارکننده‌ى کنگره‌ى حضرت عبدالعظیم الحسنى(12/03/1382)


ابعاد شخصیتی حضرت عبدالعظیم حسنی

شخصیّت جناب عبدالعظیم هم شخصیت علمى بوده، هم شخصیت جهادى بوده و هم ابتکاراتى داشته است. مرحوم «شیخ نجاشى» مى‌گوید: «ایشان خطب امیرالمؤمنین را جمع‌آورى کرد.» با این حساب، ایشان در حدود صد و هفتاد سال قبل از تألیف نهج‌البلاغه، خطب امیرالمؤمنین را جمع‌آورى کرده است؛ این کارِ خیلى مهمّى است. هیچ بعید نیست که سیّدرضى رضوان‌اللَّه‌علیه از نوشته‌ى ایشان استفاده کرده باشد.

از سوى دیگر ایشان به دلیل شخصیت جهادى خود، با حال اختفاء و فرار به رى آمده است. شیخ نجاشى مى‌گوید: «حارباً من السّلطان»؛ ایشان از دست خلیفه‌ى عبّاسى از عراق و حجاز گریخت و به رى آمد؛ چون رى مرکز و محل تجمّع شیعیان بود. هم در مدینه و هم در عراق، همه‌ى اینها مجبور نبودند از دست خلیفه بگریزند. این، مبارز بودن ایشان را نشان مى‌دهد. مشخّص مى‌شود ایشان اهل نشر معارف امامت بوده؛ بخصوص در دوران حضرت جواد و حضرت هادى علیهماالسّلام که ایشان حداقل راوى این دو امام است. دوران عجیبى بوده است؛ دوران اختناق شدید نسبت به ائمّه و درعین‌حال دوران نشاط عجیب شیعه در سراسر دنیاى اسلام. این چیز مهمّى است که در هیچ زمانى از دوران زندگى ائمّه، شیعیان این همه فعّالیت و نشاط و تحرّک و سازماندهى و گسترش در دنیاى اسلام نداشته‌اند که در دوران این سه امام - یعنى حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسکرى علیهم‌السّلام - داشته‌اند؛ این در حالى است که این سه امام خودشان در مدینه و بغداد و در سامرا زیر نظر و تحت فشارهاى خیلى شدیدى قرار داشتند. معلوم مى‌شود در آن دوران، این بزرگوار شخصیت مهم و فعّالى بوده که مورد توجّه خلیفه قرار گرفته و تحت تعقیب بوده و به رى گریخته است.

بنابراین هم شخصیت جهادى است، هم شخصیت علمى است و هم محدّث است و حداقل از امام جواد و امام هادى علیهماالسّلام روایت نقل کرده است.

بیانات در دیدار اعضاى برگزارکننده‌ى کنگره‌ى حضرت عبدالعظیم الحسنى و بیانات در صحن حرم(12/03/1382 و 05/08/1373)


مرجع علم دین در زمان امام هادی علیه‌السلام

یک روایت از حضرت هادى علیه‌الصّلاةوالسّلام است که هم جنبه‌ى علمى حضرت عبدالعظیم و هم جنبه‌ى معنوى آن بزرگوار را نشان مى‌دهد.

کسى خدمت امام هادى علیه‌السّلام رسید. حضرت به او فرمودند: تو در کجا هستى؟

گفت: در رى.

فرمودند: هر مشکلى در امر دین داشته باشى، مى‌توانى از عبدالعظیم‌بن‌عبداللَّه الحسنى بپرسى.

یعنى امام هادى علیه السّلام، عبدالعظیم الحسنى را به عنوان یک مرجع علم دین به شیعیان خودشان معرفى کردند. بعد در همین روایت هست که حضرت فرمودند: سلام مرا به او برسان. این هم جنبه‌ى معنوى.

بیانات در صحن حضرت عبدالعظیم‌الحسنى(ع) (05/08/1373)

 

دبیرکل حزب الله در محضر سلطان ری

دبیرکل حزب‌الله لبنان پیش از آغاز جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی با این کشور به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی‌ علیه السلام در ایران آمده بودند.

 

 


قصیده خوانی امید مهدی نژاد در محضر رهبر انقلاب درباره حضرت عبدالعظیم(ص)

 

 

 

 

 


رود از جناب دریا فرمان گرفته است
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است

تا حرف آب را برساند به گوش خاک
در عین وصل رخصت هجران گرفته است

هم تا بهار را به جهان منتشر کنند
دریا ز باد و باران پیمان گرفته است

تجدید این بهار به باران رحمت است
باران، که خو ز حضرت رحمان گرفته است

ای تشنگان شهر فراموش! خواب نیست
آری، حقیقت است که باران گرفته است

بر جاده های یخ‌زده این رد گام کیست؟
این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟

بوی مدینه می وزد، این شور از کجاست؟
آیا رضاست راه خراسان گرفته است؟

بر کشتی نجات بگوییدمان که کیست
این ناخدا که دست به سکان گرفته است؟

ری کربلاست یا تو حسینی که هجرتت
بغداد را چو شام، گریبان گرفته است؟

ری خاک مرده بود، بگو کیستی مگر؟
کآینک به ضرب گام شما جان گرفته است

ایران به دست تیغ مسلمان نشد که حق
این خاک را به قوت برهان گرفته است

برهان تویی که آینه واری امام را
نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است

پیغام غیبت است که انشاد می کنی
در نوبت حضور که پایان گرفته است

غیبت حضور عالم غیب است، وز نهان
خورشید سایه بر سر انسان گرفته است

ری پایتخت عشق علی ع شد، چنانکه قم
عشقی که بال بر سر ایران گرفته است

تهران چه بود و چیست؟ دهی در تیول ری
این آبرو ز توست که تهران گرفته است

بویی اگر ز نام خدا دارد این دیار
بی‌شک ز باغ‌فیض تو سامان گرفته است

یا سیدالکریم! نگاه عنایتی
تهران تو را دو دست به دامان گرفته است

از تشنگان شهر فراموش یاد کن
تا بشنویم باز که باران گرفته است


 


توصیه‌هایی که امام رضا علیه اسلام به سیدالکریم فرمود به شیعیانشان برساند

روزی حضرت امام رضا علیه السّلام رو به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام فرمود وچند توصیۀ راهگشای اخلاقی به او آموخت تا به شیعیان و یاران ابلاغ کند . متن فرمایش چنین بود : ای عبدالعظیم ، سلام مرا به دوستان برسان و به آنها بگو:

* شیطان را به دلهای خویش راه ندهند.

* درگفتار خویش، راستگو باشند و امانت را ادا کنند.

* از جدال و نزاع بیهوده ای که سودی برایشان ندارد دوری کنند و خاموشی را پیشه خود سازند.

* به همدیگر روی آورند و به دیداروملاقات هم بروند « فان ذلک قربه الیَّ» زیرا اینکار موجب نزدیکی به من است.

* آنان خود را به دشمنی و بدگویی با یکدیگر مشغول نسازند، زیرا با خود عهد کرده ام که اگر کسی چنین کاری انجام دهد و دوستی از دوستانم را ناراحت کند یا به خشم آورد، خداوند را بخوانم تا او را دردنیا با شدیدترین عذابها مجازات کند و درآن سرا نیز از زیانکاران خواهد بود.

* به ایشان بگو: همانا پروردگار نیکوکارانشان را آمرزیده و ازخطای گنهکارانشان درگذشته است، مگرکسانی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستانم را آزرده، یا کینه آنها را با دل بگیرد. بدرستی که خداوند او را نخواهد بخشید تا آنکه از کردار ناشایست خویش دست بکشد، هر گاه از این اعمال نادرست دوری گزیند، آمرزش خدا را شامل خود گردانیده است وگرنه، روح ایمان از قلبش بیرون رفته و ازولایت ماخارج گشته است و بهره ای از ولایت ما نخواهد برد «و اعوذبک من ذلک»

جفای تهرانی‌ها در حق سید الکریم علیه السلام

خاطراتی از ارادت آیت الله بهجت به حضرت عبدالعظیم علیه السلام

فرزند مرحوم حضرت آیت‌الله بهجت رضوان الله تعالی علیه نقل می‌کردند:

آیت‏الله بهجت به زیارت حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام، اصرار داشتند و می‎فرمودند: «اهل تهران اگر هفته‏ای یک مرتبه به زیارت ایشان نروند، جفا کرده‎اند».

ایشان وقتی می خواستند به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شوند و نیز در بازگشت از حرم مطهر رضوی، اصرار داشتند از سر راه باید حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام برویم.

یک بار اتفاق افتاد که ما در راه بازگشت از مشهد نزدیک ساعت 12 شب به تهران رسیدیم، نیمه‎شب بود درِ حرم بسته بود ولی ایشان فرمودند: «اثاث را می‎گذاریم پشت در حرم، همین جا می‎مانیم تا در حرم باز شود»، ایشان پشت در حرم می‎ماندند و می‎گفتند: «به‎هر نحوی هست نباید محروم شویم».

 

 

 

 

بارگاه در گذر سالها

عکس‌های قدیمی از حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام

 

 

 

 

 

 



کراماتی از سیدالکریم علیه السلام

هدیه سیدالکریم علیه السّلام به آیت الله العظمی مرعشی نجفی

طلبه سیّدی، پس از آنکه مقطعی از درسش را در نجف به پایان می برد به تهران می آید و مقدّمات ازدواج ایشان فراهم می گردد. دختری معرّفی می شود و به خواستگاری می روند ، مسائل مطابق سلیقه طرفین طی می شود. جز اینکه پدر دختر شرطی را برای داماد مطرح می کند ، تا پس از تحقّق آن دختر به خانه بخت برود. شرط پدر دختر تهیه این اقلام بود : یک جفت گوشواره ، 4 عدد النگو ، 2 عدد پیراهن ، 2 قواره چادری و 2 جفت کفش.

اگر چه درخواست خانواده عروس چندان سخت و چشمگیر نبود ، لکن برای آن عالم بزرگوار تهیه همین قدر هم مقدور نبود .ایشان ناامید از انجام شرط، عازم قم می شود. امّا قبل از حرکت به سمت قم به قصد زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در شهرری توقّف می کند . آن عالم بزرگوار قبل از آنکه به حرم مشرّف شود، دقایقی را در حیاط صحن و مقابل ایوان می ایستد . تمام حواسش به شرطی است که از عهده انجام آن برنیامده است.

در این لحظه کاملاً متوجّه آن حضرت می شود و مشکل را با آن وجود مقدّس در میان می گذارد. در حالتی دل شکسته زار زار می گرید و برای آنکه کسی متوّجه نشود عبایش را روی صورتش می گیرد. چند لحظه بعد، کسی دست روی شانه اش می گذارد و آرام به گوشش می خواند: که آقا، بسته تان را بردارید تا خدای نکرده کسی آن را نبرد ! و ایشان ناراحت از اینکه او را از چنین حالی بیرون آورده اند، مکثی می کند و بعد چشم می اندازد، بسته ای جلوی پایش افتاده است! ابتدا اعتنا نمی کند، امّا، بلافاصله طنین صدایی را که لحظاتی قبل او را متوجّه این بسته کرده بود در ذهنش می نشیند.

نگاه جستجو گرش کسی را نمی‌یابد. بسته را می گشاید . درون بسته این اشیاء به طور مرتّب چیده شده بود: 2 جفت کفش زنانه، 2 قواره چادری، 2 عدد پیراهن، 4 عدد النگوی طلا و یک جفت گوشواره.

« این طلبه کسی نیست ، جز مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی از علماء فقید و مراجع تقلید عظام که پس از این کرامت نیز «خادم افتخاری» آستان مقدّس حضرت عبدالعظیم علیه السّْلام شده و تا آخر عمر شریفشان این مدال خادمی را به سینه داشتند و ایشان در سال 1369 دعوت حق را لبیک گفتند.»

پیمان دو خادم

دو نفر از خادمین حضرت عبدالعظیم علیه السّلام با هم عهد می بندند که هر کدام زودتر ازدنیا رفت از خدا بخواهد دیگری را هم ببرد. از قضا یکی از آنان به رحمت خدا می رود. پس از گذشت چهل روز، یار هم عهد در عالم رویا، متوّفی را می بیند که در جایگاهی مناسب و خوب قرار دارد . سلام می کند و به او می گوید: رفیق، از تو گله دارم، مگر ما با هم قرار و عهد نداشتیم؟ و او پاسخ می دهد: درست است. من بر سر عهد بودم، اما مقداری از پیمانه ات خالی است، وقتی پر شود، خواهی آمد.

این بار می پرسد: به من بگو آنجا چه خبر است؟ این مکان خوب و خرّم را چطور به تو داده اند؟ پاسخ می دهد: آن قدر بگویم که سخت است. یادت می آید در آن سفر کربلا که رفتیم از چند گمرک باید می گذشتیم. اینجا هم همان است. گمرک به گمرک جلوی آدم را می گیرند. یکی از آنها مربوط به حساب نماز است. یکی مربوط به روزه است و الی آخر. امّا رفیق، من به هر یک از این جایگاهها می رسیدم، وجود مقدّس حضرت عبدالعظیم علیه السّلام تشریف می آورد، دست مرا می گرفت و از آنجا رد می کرد. تا مرحله آخر که مرا به اینجا آوردند و می بینی …. ده سال پس از این خواب، آن خادم هم از دنیا رفت تا به یار هم عهد خود بپیوندد…
 

 

همسایگان ملکوت

نگاهی به چند چهره مدفون در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام

به غیر از حضرت حمزه  و حضرت طاهر علیها السلام که در جوار حضرت سیدالکریم علیه السلام مدفون هستند، علما و بزرگان دیگری نیز در آن زمین مدفون هستند. در اینجا تنها به چند نفر از آن خیل اشاره می شود، بد نیست وقتی به زیارت آن امام زاده عظیم الشان مشرف می شویم، فاتحه ای هم نثار این بزرگان کنیم. چرا نسیه؟! همین الان نقدا! فتحه‌ای هدیه کنید تا بعد!

کسی که امام درباره او می فرمود روحی له الفدا

 آیت الله شاه آبادی

در سال 1291 قمری در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیت الله میرزا جواد بیدآبادی طفلی پا به عرصه وجود نهاد که او را محمد علی نامیدند. او بعد از اقامت در عراق و تحصیل در آنجا به ایران بازگشت و در تهران در خیابان شاه آباد (جمهوری اسلامی کنونی) ساکن و از این رو به شاه آبادی معروف گردید. آن بزرگوار مدت

17 سال در تهران اقامت داشت و در سال 1347 قمری راهی شهر مقدس قم شد و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی پرداخت.

از جمله شاگردان ایشان حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) و آیت الله العظمی سید شهاب الدین نجفی(ره) بوده اند. امــــام خمینی (ره) به آیت الله شاه آبادی بسیار علاقه داشتند تا آنجا که هرگاه از ایشان نامی به میان می آوردند، می فرمود: روحی له الفداء «جانم فدای او باد».

در زمان حکومت رضا خان یکی از مهمترین اقدامات آیت الله شاه آبادی مبارزه با ظلم و ستم شاهی وی بود . چنانکه امام (ره) می فرمایند: مرحوم آیت الله شاه آبادی علاوه بر آن که یک فقیه و عارف کامل بودند یک مبارز به تمام معنا هم بودند. سرانجام در سال 1328 شمسی( سوم صفر 1369 قمری) بعد از هفتاد و هشت سال عمر پر برکت روح وی به ملکوت اعلی پیوست و پیکر پاک او با تشییع هزاران نفر از مؤمنین به شهرری منتقل و در رواق ابوالفتوح رازی به خاک سپرده شد.

 

اخلاق مجسم

آیت ‌الله میرزا عبدالکریم حق شناس

او در سال 1338 ه.ق برابر با 1298 ه.ش در تهران در خانواده ‌ای مذهبی دیده به جهان گشود.در سال 1373 ه.ق که جناب حاج شیخ محمدحسین زاهد تهرانی معروف به زاهد نفت فروش که در مسجد امین ‌الدوله واقع در بازار وفات کردند، بنا به درخواست اهل مسجد و محل، آیت ‌الله بروجردی به آیت ‌الله حق‌ شناس دستور دادند تا برای حل مشکلات دینی و رسیدگی به امور شرعی آن مسجد، به تهران عزیمت کنند.

آیت ‌الله حق‌شناس با وجود مشغله فراوان در امور شرعی و دروس حوزوی و تدریس کتب فنی از مسائل روز و سیاسی بی خبر نبودند و دقت خاصی داشتند.

می ‌فرمودند: «با شروع جنگ تحمیلی این شبهه برای من ایجاد شد که مبادا در جبهه به من نیاز باشد به خدمت امام راحل مشرف شدم آیت ‌الله شهید صدوقی(ره) هم در مجلس حضور داشتند. من دو وجبی زعیم عالیقدر بودم گفتم: بنده مدرس حوزه و امام جماعت مسجد امین‌الدوله هستم. اگر چنانچه وظیفه طور دیگر است دستور می‌ فرمایید به جبهه بروم. امام فرمودند: مگر تو می ‌توانی تفنگ بلند کنی؟ گفتم: بنده یکبار تفنگ بلند کردم و گلنگدن را کشیدم و ماشه را چکاندم به جای این که من تفنگ را نگه دارم تفنگ مرا مسافتی عقب برد. امام تبسمی کردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امین الدوله.»

این عالم ربانی در نهایت، در سن 88 سالگی دار فانی را وداع گفت و پیکر این عالم بزرگوار،‌ در دوم مرداد ماه سال 86 از مسجد ارک تهران واقع در خیابان پانزده خرداد به سوی حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام تشییع شده، و در همان مکان مقدس به خاک سپرده شد.

 

زبان گویای اسلام

حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی

حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی فرزند آیت الله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی در سال 1286 شمسی در تهران متولد شد. حجت الاسلام والمسلمین فلسفی خطیب ارزشمند و توانا و سخنور بی همتایی بود که در جهت پیشبرد اهداف و آرمان های نهضت امام(ره) و انقلاب اسلامی با حضور فعّال و سرنوشت ساز خود در صحنه های گوناگون سیاسی، مبارزاتی و تبلیغاتی نقش موثر و به سزایی داشت. ایشان در دوران پیش از انقلاب اسلامی در سخنرانی های خود درباره دین اسلام، مسئولیت های دینی، روابط اجتماعی انسانها ـ علل انحطاط اخلاقی جوانان و به خصوص در مسایل سیاسی روز و روشنگری و افشاگری عملکرد رژیم سفاک پهلوی وقت، بارها توسط مأموران ساواک بازداشت شده و ممنوع المنبر گردید.

امام خمینی(ره) به مقام و منزلت آقای فلسفی از آغاز آگاهی داشتند از این رو، او را «زبان گویای اسلام» ودر پیام دیگر او را «سخنگوی دیانت اسلام» خواندند.با پیروزی انقلاب اسلامی حجت الاسلام فلسفی همچنان به فعالیتها و منبرهای روشنگر خویش ادامه داد و سرانجام در روز 77/9/27 دارفانی را وداع گفت و در جوار حرم مطهر حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در مقبره آیت الله کاشانی به خاک سپرده شد. 

 

جوانمرد

 طیب حاج رضایی


طیب حاج رضایی فرزند حسین علی متولد 1280 شمسی در میدان تره بار تهران به خرید و فروش میوه اشتغال داشت و از میدان داران مشهور سالهای 1320 تا 1324 بوده است. او با اینکه بارها در درگیریها و نزاعها شرکت داشته و به زندان رفته بود اما روزنه های نور ایمان و تعالیم آسمانی در وجود او بود که در اثر یک تحول روحی به نهضت اسلامی پیوست و از کسانی شد که در راه امام خمینی(ره) مبارزه کرد و به شهادت رسید.

او نور حسین علیه السّلام را در دل داشت و افتخار او خدمتگزاری در تکیه ها و حسینیه ها بود و در ایاّم عاشورای حسینی تکیه عظیمی به راه می انداخت و با دعوت از سخنرانان برجسته به سینه زنی و عزاداری برای امام حسین علیه السّلام می پرداخت. اوحتی با علماء و روحانیون نیز ارتباط داشته و در گزارشات ساواک آمده است که وی به منزل آیت الله کاشانی رفت و آمد داشته است.

در جریان 15 خرداد 1342 شهید طیب به عنوان یکی از محرکین اصلی شناخته شد و شاه برای تحریف مسیر حرکت مردمی 15 خرداد، از قالب دین و اسلامیت، بسیار میکوشید که نهضت را به صورت یک آشوب هرج و مرج طلبانه، و براساس اغراض و هدفهای مادی جلوه دهد، به همین منظور طیب را دستگیر و روانه زندان کرد و شرط آزادی او را این موضوع قرارداد که وی اعتراف کند برای ایجاد درگیری و تظاهرات و بوجود آوردن بلوا و کودتا، از مرجع تقلید امام خمینی(ره) پول دریافت داشته و اقدام به اغتشاش نموده است.

اما شهید طیب چنین ننگی را به دامن خود نپسندید و برسردوراهی زندگی و مرگ، مرگ جوانمردانه و شرافتمندانه را انتخاب کرد و بارها به دوستانش گفته بود حاضر نیستم به خاطر چند صباحی بیشتر زیستن دامان مرجع تقلیدی را لکه دار سازم. سرانجام شهید طیب حاج رضایی و هم رزم شهیدش حاج اسماعیل رضایی که با وی در میدان میوه تره بار(امین السلطان)همکار بود به اعدام محکوم شدند و حکم صادره در تاریخ 11/8/1342 به مرحله اجرا گذاشته شد.

این دو شهید گرانقدر را به شهرری منتقل و شهید طیب در صحن مصلی ضلع شرقی و شهید حاج اسماعیل رضایی را در رواق شهید حاج رضایی به خاک سپردند.  

کد خبر:136488 -


 
 
مگر خدا....
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٦
 
مگر خدا نمی‌‌داند که ما گناه می‌‌کنیم، پس دیگر جهنم برای چی؟
نویسنده : عبدالله حق دوست -۱۳٩۱
 

چگونه می‌‌شود که با وجود «قضا و قدر الهی»، انسان دارای اختیار باشد؟

مگر خدا نمی‌داند که ما گناه می‌‌کنیم و به جهنم می‌رویم، پس چرا ما را خلق کرد؟


پاسخ

جواب این سؤال را در طیّ چند مطلب تقدیم دوستان می‌‌کنم:

مطلب اول: تلقّی صحیح از «قضا و قَدَر» و فهم دقیق آن می‌‌تواند در حل اشکالات مربوطه راه گشا باشد.

قضا؛ یعنی حتمیت حادثه‌‌ای، که البته این حتمیت از ناحیه علل و اسباب آن است.

قدر؛ یعنی حدود و مشخصات و خصوصیات آن حادثه.

پس «قضا و قدر الهی» در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن همه علل و اسباب، از اراده و مشیت و علم خداوند متعال، که علت تمام علتهاست. یعنی هر عاملی که در جهان خودنمایی می‌‌کند، تجلی علم و اراده حق و مظهر خواست خداوند و وسیله اجرای قضا و قدر اوست، و عاملی که خودش از مظاهر قضا و قدر الهی و حلقه‌‌ای از حلقه‌‌‌های علیت است، عامل تغییر و تبدیل سرنوشتی می‌‌شود که باز قضا و قدر الهی آنرا اقتضاء کرده است.

مثلا کسی که به بیماری خاصی مبتلا باشد، این بیماری از علت خاصی ناشی می‌‌شود، اما اگر این بیمار دارو بخورد، دوا علتی دیگر است که به سلسله علل قبلی اضافه گردیده و سرنوشت دیگری را به همراه دارد و موجب از بین رفتن بیماری می‌‌شود. یعنی سرنوشت قبلی بیمار را تغییر می‌‌دهد و این به موجب قضا و قدر است و اگر هم دارو را نخورد و رنجور شود و یا دوای زیانبخشی را بخورد و بمیرد، باز به اقتضای قضا و قدر است و بالاخره هر چه بکند نوعی سرنوشت و قضا و قدر است و نمی‌‌تواند از حوزه قضا و قدر بیرون باشد.

سرّ این مطلب اینست که قضا و قدر، عاملی در عرض سایر عوامل جهان نیست، بلکه مبدأ و سرچشمه همه عاملهای جهان است.

هر عاملی که بجنبد و اثری از خود بروز دهد، مظهری از مظاهر قضا و قدر است و تحت قانون عمومی علیّت(که هیچ پدیده‌‌ای در دنیا بدون علّت نیست) و در مورد هر حادثه‌‌ای، هر اندازه علل و اسباب مختلف و جریانهای مختلف وجود داشته باشد، قضا و قدرهای گوناگونی هم متصور است و آن جریانی که واقع می‌‌شود و صورت می‌‌گیرد و جریانی که متوقف می‌‌شود هر دو به قضا و قدر الهی است.

مطلب دوم:در بین سلسله حوادثی که در جهان به وقوع می‌‌پیوندند، باید حساب جداگانه‌‌ای برای اعمال و افعال انسان باز کرد. زیرا اعمال و افعال انسان از آن سلسله حوادثی است که سرنوشت آن علاوه بر هزاران علل، به اراده و اختیار انسان نیز بستگی دارد و در عین حال آنچه انسان با اراده و اختیار خود برمی‌‌گزیند و انجام می‌‌‌‌دهد نیز، مشمول قضا و قدر الهی است.

مطلب سوم: اگر چه خداوند از ازل می‌‌دانسته که چه کسی معصیت می‌‌کند، اما این نه بدان معناست که انسان مجبور به انجام معصیت باشد. چون متعلق علم الهی، صدور معلولها از علت خاص خود آنهاست و در نظام عینی خارجی، علتها متفاوتند؛ گاهی علتها طبیعی‌‌اند و گاهی شعوری، یعنی در بعضی از علتها، اراده و اختیار، جزء علت است، مثل آنچه را که انسان انجام می‌‌دهد و اگر علم ازلی خداوند به افعال و اعمال انسان تعلق گرفته است، به این معناست که او از ازل می‌‌داند که چه کسی «به موجب اختیار و آزادی خود» اطاعت می‌‌کند و چه کسی معصیت، بله انسان در داشتن اختیار، مجبور است، یعنی نمی‌‌تواند مختار نباشد.

مطلب چهارم: اما اینکه گفته شود حال که خدا می‌‌داند کسی با اختیار خودش اهل جهنم می‌‌شود، پس چرا خلقش می‌‌کند؟

در جواب باید بیان کرد که اصل خلقت انسان، لطفی است که از طرف خداوند نصیب او شده است، مثل اینکه کسی سفره‌‌ای را پهن کند و عده‌‌ای را دعوت کند که بیایند و از غذاهای آماده روی سفره میل کنند. حال اگر در این بین کسی با اختیار خود از این غذا نخورد و در اثر گرسنگی، عوارض جبران ناشدنی پدید آید، از این جهت اشکالی بر میزبان وارد نیست و نمی‌‌توان او را بازخواست کرد که چرا دعوتش کرده است، چه اینکه اگر دعوتش نمی‌‌کرد و به علم خود(که فلان میهمان از غذا نمی‌‌خورد) بسنده می‌‌کرد، ممکن بود از طرف همان مهمان مورد مؤاخذه قرار گیرد که چرا از من دعوت به عمل نیاورده‌‌ای و اگر از من دعوت می‌‌کردی من از آن غذا می‌‌خوردم و ... .

علاوه بر اینکه خلقت شرور و بلاها، به معنی امکان وجود یافتن سختی‌‌ها و حوادث تلخ در زندگی انسان‌‌ها و حتی امکان وجود انسان‌‌های گنهکار، از ضرورتهای عالم ماده در نظام أحسن است، و تنها در این بستر است که انسان‌‌ها می‌‌توانند با در معرض وجوه مختلف درونی و خارجی قرار گرفتن و تعامل با آن، به نهایت کمالی که می‌‌توانند راه یابند.

بعنوان مثال حتما باید امثال یزید باشند تا کاری که اولیای الهی همچون امام حسین(ع) انجام داده‌‌اند معنا پیدا کند و در این بستر است که امام حسین(ع) به مقام شهادت راه می‌‌یابد و به عالیترین مقام نایل می‌‌آید، اما خداوند کسی را مجبور نکرده است که حتما او باید مصداق یزید باشد، بلکه این خود انسان است که با اختیار خود، خودش را در آن جایگاه قرار می‌‌دهد و از این جهت نمی‌‌تواند خدا را مورد بازخواست قرار دهد که خدایا چرا من باید نقش یزید را بازی کنم، چون اصلا بایدی در کار نیست و او می‌‌توانسته است اینگونه نباشد.

به عبارت دیگر: در این نظام کسی مجبور نیست که حتماً او باید مصداق یک انسان گنهکار مثل یزید شود، بلکه این خود انسان است که با «اختیار خود»، خودش را چنان می‌‌سازد، که اراده و عمل نموده، و نتیجه آن جایگاهی می‌‌شود که ما او را با آن جایگاه می‌‌شناسیم.

 



گل نوشته شما (5)

 

 
 
گلواژ های عا لی از بزرگان!
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٤
 


کلامی از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.



نظر گاندی در مورد هفت چیزی که بدون هفت چیز دیگر خطرناک هستند:

ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.


جملاتی زیبا درباره تجارت:

درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج: اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز: آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید.


رازی جادویی در انسان:

یک راز جادویی در وجود انسان هست که می توان به او تکنیک ساده گرفتن یا آسان گیری لقب داد و اینکه بسیاری از مردم از جواب دادن به مسایلی که طی روز با آنها درگیر می شوند، عاجزند، فقط و فقط به خاطر اینکه تصورشان از مشکل از خود مشکل بزرگتر است.
میگن در مسابقه ای از یک دانشمند ریاضی پرسیدند ۲ به علاوه ۱ چند میشه...!؟‌ از اونجایی که طرف یک ریاضیدان بزرگ بود و فکر می کرد باید نکته غریبی در مسئله باشه، یک هفته وقت خواست تا به مسئله فکر کنه، روزها و شب ها بدنبال جواب گشت و یک هفته بعد با کوهی از جواب های پیچیده برگشت (۲ به علاوه ۱ میشه ۲۱ ، یا ۱۲، و یا اگر اینطور باشه، میشه ...) . اما در همین حین، یک کودک دبستانی آرام گفت ۳، و جایزه را برد.
واقعا گاهی اوقات دانش زیاد به خودی خود مانعی موثر برای یافتن پاسخ مجهولات می شود. و بقول انیشتین : اگر نتوانید یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودتان و دیگران توضیح دهید آن مسئله را از اساس نفهمیده اید.


کلامی شایسته از مولانا:

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است و تنها یک گناه و
آن جهل است


یک رباعی زیبا از خیام:

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلوم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه


جملاتی ماندگار از سهراب:

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.



دکتر علی شریعتی:

همه بشرند اما فقط بعضی ها انسـان اند ...

بیل گیتس:

من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم. هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام.

آرتور کلارک:

تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است.

ژوبرت:

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم
اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.


چرچیل:

بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها درست می گویند.

جک لندن:

هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!

جااولیور هاینز:

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است.

باس:

بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم.

موریس مترلینگ:

آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.

آنتوان چخوف:

دانشگاه تمام استعدادهای افراد، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار میکند.

نیچه:

آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

لارنس استرن:

اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی.

لویی فردینان سلین:

هرگز فوراً بدبختی کسی را باور نکنید، بپرسید که می تواند بخوابد یا نه؟
اگر جواب مثبت باشد، همه‌ چیز روبراه است. همین کافی است!


ژان پل سارتر:

به چه دردم می خورد که دوستم بدارند؟ اگر تو مرا دوست بداری لذتش را تو می بری نه من.

میلان کوندرا:

این دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم می کنند بلکه دوستانند.

وین دایر:

باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد که به خاطر آن از بستر خارج شوید!

آلدوس هاکسلی:

یکی از فواید اصلی رفیق این است که جور تلافی هایی را که می خواهیم ولی نمی توانیم سر دشمنانمان درآوریم بکشد!

آلبر کامو:

همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد!

والتر بنیامین:

اینکه همه‌ چیز به روال همیشگی پیش می‌رود، خود همان فاجعه است!

ماکسیم گورکی:

انسان بـا مقاومتی کـه در مقابل محیط می کند خـود را می سازد.

دکتر علی شریعتی:

مادرم می گفت: عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب
اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام


خورخه لوئیس بورخس:

همیـشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می دهد بـه راحتی دل بکنی!

ریچارد براتیگان:

جهنمی بدتر از آن نیست، که مدام به یاد بیاوری بوسه ای را که اتفاق نیفتاده است!

گابریل گارسیا مارکز:

شوهر کردن بخاطر پول و بی عشق بدترین نوع خودفروشی است ...

آرتور شوپنهاور:

انسان های وحشی یکدیگر را می خورند و انسان های متمدن، یکدیگر را فریب میدهند.

آلبر کامو:

کسانی که مدعی اند همه چیز را می دانند و همه چیز را می توانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه می رسند که همه را باید کُشت...!

توماس ادیسون:

زنها اختراعهای بزرگی نکرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند..

مارسل پروست:

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.

رومن گاری:

پیش از آنکه کسی در راه خیانت گام بردارد، لازم است که عشق فراوانی را بیهوده هدر داده باشد.

کــوروش بزرگ:

من با هیچکــس بر سر آیین و باوری که دارد نمی جنگم
چرا که خـــدای هر کس همانیست که خـــرد او می گوید


گویند اسکندر قبل از مرگ وصیّت کرد:

هنگام دفنم دست راست مرا بیرون از خاک بگذارید، پرسیدند چرا ؟
گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند که اسکندر با آن همه شکوه و جلال دست خالی از دنیا رفت.


متنی تامل برانگیز از یک ناشناس:

فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم، دوستت دارم