منتظر

ماه ربیع الاول
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٤
 

ضمن آرزوی قبولی عزاداریها و تبریک فرا رسیدن ماه ربیع الاول به تمام دوستان ارجمند، توجه شما را به مطلبی مهم جلب می‌‌کنم.

 

چند سالی است در پایان ماه صفر و آغاز ماه ربیع الاول، پیامکهایی رد و بدل می‌شود بدین مضمون: «پیامبرخدا(ص): هر کس خروج از ماه صفر را به من اطلاع دهد، اهل بهشت می‌‌باشد»، یا «هر کس مرا به ورود ربیع الاول بشارت دهد، بهشت را به او بشارت می‌دهم».

لکن هیچیک از این دو متن در احادیث شیعی نیامده است و این پیامکها مردود است.

دلیل آن را در ادامه مطلب بخوانید و دیگران را نیز آگاه کنید.


اینکه می‌‌گویند پیامبر(صلی الله علیه و آله) ماه صفر را نحس می‌‌دانستند و روایتی را نقل می‌‌کنند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هر کس خروج از ماه صفر را به من اطلاع دهد، اهل بهشت می‌‌باشد»، در روایات شیعی نیامده است. بلکه مطلب چیز دیگری است.

مرحوم شیخ عباس قمی(ره) در مفاتیح می‌‌فرماید «این ماه معروف است به نحوست...» یا مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در المراقبات می‌‌فرماید: «معروف است که ماه صفر بخصوص چهارشنبه آخر آن نحس مى‌‌باشد که در این مورد روایتى نداریم. شاید این نحوست بخاطر رحلت پیامبر اکرم(ص) در این ماه و نیز این سخن پیامبر (ص) باشد که فرموده‌‌اند: کسى که مرا به تمام شدن ماه صفر مژده بدهد، او را به بهشت بشارت مى دهم».

لکن مستند آنان برای این مطلب، حدیثی از پیامبر(ص) است که فرمودند: «مَن بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذار فَلَهُ الجَنَّة: هر کس به من بشارت دهد صفر تمام شده بهشت می‌‌رود».

عده‌‌ای معتقد شدند «آذار» همان «صفر» است، در حالی که «آذار» از ماههای رومی است و «صفر» از ماههای قمری است.

مرحوم شیخ صدوق(ره) در کتاب ارزشمند علل الشرایع این حدیث را به صورت حدیثی مسند از ابن عباس آورده است و آن حدیث این است:

«... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ کَانَ النَّبِیُّ(ص) ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ هُوَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ(ص) ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ(رَحِمَهُ اللهُ) فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّة فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارَ یَا رَسُولَ اللهِ فَقَالَ(ص) قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنْ أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قَوْمِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا تَکُونُ کَذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ مِنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون»(علل الشرائع، ج‏1، ص: 176)

ترجمه روایت:

«ابن عبّاس گفت: روزى پیامبرخدا(ص) در مسجد قبا نشسته بودند و جمعى از صحابه به نزد آن حضرت شرف حضور داشتند. حضرت فرمودند: اوّلین کسى که بر شما وارد شود اهل بهشت است. اصحاب که این کلام را شنیدند برخى از آنها از جا برخاسته و بیرون رفتند و هر کدام سعی داشتند زودتر از دیگرى به مسجد برگردد تا اوّلین نفر محسوب شده و بدین ترتیب مستوجب بهشت گردد.

پیامبر(ص) از حرکت ایشان آگاه گردید. خطاب به جماعت باقیمانده فرمودند: به زودى جماعتى بر شما وارد مى‌‌‏شوند که هر یک بر دیگرى پیشى مى‌‌‏‌‌گیرد، آن که بشارت بمن دهد که «ماه آذار» خارج شده اهل بهشت مى‌‌‏باشد.

جماعتى که بیرون رفته بودند بازگشتند و در میان ایشان ابوذر(رحمة الله علیه) بود، رسول خدا(ص) فرمودند: در چه ماهى از ماههاى رومى هستیم؟

ابوذر عرض کرد: یا رسول الله ماه آذار خارج شده است.

پیامبر(ص) فرمودند: من خود این را مى‌‌‏دانستم منتهى خواستم این جماعت بدانند که تو مردى از اهل بهشت هستى و چگونه اینطور نباشد و حال آن که بعد از من تو را به جرم محبّتت به اهل بیت من از حرم من طرد مى‌‌‏کنند و پس از آن تنها زندگى کرده و غریب و تنها خواهى مرد و جماعتى به واسطه تو سعادتمند خواهند شد، آنان کسانى هستند که در تجهیز و تدفین تو سعى خواهند نمود، ایشان رفقاء من در بهشت جاوید خواهند بود، همان بهشتى که حقّ تعالى وعده‏‌‌‌اش را به متّقین داده است.»

در این جریان و این روایت؛ صحبت رسول خدا(ص) در مورد تبیین «صفات مؤمنین» بود و برای آوردن شاهد، با علم لدنی خود اشاره کردند که اولین کسی که از در مسجد وارد شود او چنین صفاتی را داشته و اهل بهشت خواهد بود؛ اما چون متوجه تحرکات عده ‌ای از اصحاب شدند این مطلب را که «هرکس مرا به خروج ماه آذار خبر دهد او اهل بهشت است» شرطی برای معرفی چنین شخصی یادآور شدند.

لذا چنانکه کاملا واضح است؛ کلام پیامبر(ص) تنها در همان زمان و مکان به عنوان «شرطی برای معرفی مرد بهشتی»، دارای مفهوم است و نه به معنای مطلق آن در همه زمانها و مکانها.

در حالی که این حدیث امروزه در بین برخی شیعیان اینگونه مطرح شده است که «هرکس در پایان ماه صفر در هفت مسجد را بزند و به پیامبر پایان ماه صفر را خبر دهد او اهل بهشت خواهد بود» که اصلا ربطی به مراد از آن کلام پیامبر(ص) ندارد.

بنابراین این روایت به هیچ وجه به نحوست ماه صفر و اینکه پیامبر(ص) از این ماه ناخشنود بودند، اشاره ندارد.

 

 
 
شهیدان زنده اند الله اکبر
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
 

جسد سالم شهید پس از 13 سال/تصاویر

روزی است مثل روزهای دیگر. هشتصد شهید را مردم تشییع کرده و بردوش می برند تا محل معراج شهدای تهران. سخنرانی می شود.
 

 

به گزارش پارس، وقتی شهدا ما را غافلگیر میکنند؛

 

وبلاگ خاطرات جبهه در جدیدترین نوشته خود آورده است:

 

روزی است مثل روزهای دیگر. هشتصد شهید را مردم تشییع کرده و بردوش می برند تا محل معراج شهدای تهران. سخنرانی می شود. سینه زنی، مداحی و خداحافظ. من نمی روم. طبق روال همیشگی می مانم تا سوژه شکار کنم. زمزمه ای میان بچه های معراج است. می گویند: سه تا از شهدا گوشتی هستند ... بدن شان سالم است ...

 

جا می خورم. خیلی جالب است پس از سیزده سال، بدن سالم باشد. می روم سراغ شان. سراغ حاجی بیرقی مسئول معراج شهدا؛ قبول نمی کند که عکس بگیرم. سراغ همه می روم. سید حسینی، رنگین و هر کس که می شناسم. نمی شود. آخرش حاجی بیرقی می گوید:


حالا برو تا بعدا ببینم چی می شه ...

 

چه قدر سخت بود. به هردری زدم، نمی شد. عجیب به سرم افتاده بود بروم تفحص. به هر کسی می گفتم، سریع بهانه می تراشید. نه سابقه جبهه برای شان اهمیت داشت و نه خبرنگاری. دست آخر دوستی و رفاقت و در یک کلام پارتی بازی، کار خودش را کرد و رفتم. محمد شهبازی و سید احمد میرطاهری واسطه شدند تا بروم و چشمم بیفتد به فکه و شهدا.

 

ساعت از یک نیمه شب گذشته است. ساک دوربین را می اندازم دوشم. پسرکوچکم سعید که هنوز بیدار است، بهانه می گیرد. می گویم:


- می رم معراج شهدا عکس بگیرم.


می گوید: تو که صبح اون جا بودی، دیگه این وقت شب از چی می خوای عکس بگیری؟!


ولی می روم. خیابان ها خلوت است و سکوت حکم فرما. گاز موتور را می گیرم. ذکریات ومراثی ای را که درذهن دارم، با خود زمزمه می کنم. همه اش فکر این هستم که با چه صحنه ای روبه رو خواهم شد. چه گونه بدن شان سالم مانده. چه سرّی در میان است؟ در همین افکار غوطه ورم که یکی دوبار نزدیک است تصادف کنم.

می رسم به کوچه محل معراج شهدا. سربازی در را باز می کند و داخل می شوم. کامیون ها روشن هستند و منتظر تا شهدا را داخل شان بگذارند. هرکدام متعلق به یک شهر و شهرستان هستند. سراغ حاجی بیرقی را که می گیرم پیدایش می کنم. در حیاط پشت دارد ترتیب قرارگرفتن شهدا را درکامیون وارسی می کند. خیلی دقت دارد تا اشتباهی صورت نگیرد. جلو می روم و خسته نباشید و سلام و علیک. تعجب می کند. چشمش که به ساک دوربین عکاسی روی دوشم می افتد، با خنده ای که انبوه خستگی کار چندروزه اخیر از آن سرازیر است، می گوید:
- این وقت شبم ول نمی کنی خبرنگار؟ مگه تو خونه و زندگی نداری؟


- خودتون گفتین که بعدا بیام. حالا هم اومدم ...


با تعجب می گوید:


- برای چی؟


تا می گویم آمده ام تا از آن شهدا عکس بگیرم، خنده ای می کند و می گوید:


- وقت گیر آوردی ها. مگه روز خدا رو ازت گرفتن؟


و نمی شود.
سرشان بدجوری شلوغ است.حق هم دارند. اصرارهایم ثمری نمی بخشد، ناکام و شکست خورده برمی گردم خانه. خیلی حالم گرفته می شود. بغض گلویم را می خراشد که نکند نتوانم آنها را ببینم. می گویند دوتای آنها پلاک ندارند، فقط چهره شان مشخص است. هرکس می تواند باشد. هاتفف بوجاریان، طوقانی، دائم الحضور یا ...


*


چه قدر سخت بود و عذاب آور. چشم ها زُل زده بودند به محلی که پاکت بیل مکانیکی فرود می آمد. همه را هیجان و اضطراب فراگرفته بود. هرکس می خواست اولین نفری باشد که بدن شهید را می بیند. لب ها می جنبیدند. همه ذکر می گفتند. صلوات بازارش در فکّه گرم بود. پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی، بر سنگر دیده بانی پاسگاه30 فکه در احتزاز بود. خورشید دیگر داشت درپشت تپه ها فرومی رفت. سرخِ سرخ شده بود. هربار بیل مکانیکی زمین را می کند، با خود می گفتم:


حالا کدام شهید را با چه چهره و مشخصاتی پیدا خواهیم کرد؟


ولی نشد. وقتی سوار ماشین شدیم که برگردیم، دیگر هوا تاریک بود. کسی جز ما، در راه نبود. جاده شنی را زیرپا گذاشتیم تا دوباره فردا صبح به امید خدا، همین راه را باز گردیم.


*


دو روزی از وعده ای که حاجی بیرقی داده، می گذرد. هرچه اصرار می کنم، ثمری نمی بخشد. هزار صلوت نذر می کنم. و این آخرین سلاح درماندگی ام است.


صبح است و یک راست از سرکار آمده ام معراج شهدا. همه هستند. سیداحمد حسینی را می کشم یک گوشه و می گویم:


- پدرآمرزیده بگم جدّت چی کارت کنه؟ مگه خودت نگفتی بعدا؟


می خندد و می گوید:


- من که به کسی قول ندادم!


رنگین هم می اندازد گردن حاج بیرقی و می گوید:


- هر چی که حاجی بگه.


آقای آشنا هم که دیگر هیچ؛ تا حاجی بیرقی نگوید اصلا نمی خندد! بدجوری حالم گرفته می شود. دست از پا درازتر می خواهم برگردم. دو سه روز دیگر تاسوعا و عاشوراست.


می گویند یکی از آنها را می خواهند روز عاشورا تشییع و دفن کنند. اگر او را نبینم، خیلی بد می شود. حتما باید او را ببینم.


*


آفتاب بهاری در فکه با گرمای تابستانی می تابید. عرقِ صورت ها با چفیه پاک می شد. کنار سیداحمد میرطاهری ایستاده بودم. علی آقا محمودوند - همان گونه که بچه ها صدایش می زنند - پشت بیل مکانیکی نشسته بود و کار می کرد. بر روی بازوی بیل، این شعر با خطی زیبا نوشته شده بود:


گُلی گم کرده ام می جویم او را به هر گُل می رسم می بویم او را


اگر جویم گلم را در بیابان به آب دیدگان می شویم او را


هربار پاکت بیل میان گُل های کوچک سفید و زرد در سینه سخت زمین فرومی رفت، این شعر را با خود زمزمه می کردم.


چشم هایم گرد شده بود به زیر پاکت بیل. در همان حال با آقاسید حرف می زدم. از خاطراتش می گفت ... ناگهان سیاهی پوتینی مرا واداشت تا فریاد بزنم:


- علی آقا نگه دار ... علی آقا نگه دار ...


به محض این که بیل از حرکت بازایستاد، پریدم وسط چاله. خودش بود، شهید. ذکر صلوات فراگیر شد. آن قدر که نگهبان پاسگاه30 در برجک نگهبانی، سرک کشید تا ببیند چه پیدا کرده ایم.


آرام و با احتیاط فراوان، پنداری ارزش مندترین چیز را یافته اند، خاک ها را با ملایمت تمام کنار زدند. آرام و بدون این که ضربه ای به استخوان ها و اسکلت بدن شهید وارد شود. چه قدر احساس دل سوزی! انگار بدن انسان زنده ای را از زیرخاک بیرون می آورند. به شایعات و چرت و پرت هایی که در شهر و حتی بین بچه های خودی رواج داشت، نمی آمد. باید دید تا فهمید.


جمجمه شهید که پیدا شد، همه صلوات فرستادند. آخرش چشمم به جمال آن شهیدی که هرلحظه منتظر آمدنش بودم، روشن شد.


*


گلعلی بابایی هم آمد به معراج. دست آخر او را پُرمی کنم تا به حاجی بیرقی بند کند. حاجی می گوید:


- روز تاسوعا بیایید برای دیدن و عکس گرفتن.


ساعت شش یا هفت است دیگر آفتاب می خواهد وداع کند. خیلی حالم گرفته می شود. سه چهار روز است می آیم و می روم، ولی سعی می کنم از پا نیفتم. اگر قرار باشد در تهران این گونه زود ناکام و ناامید شوم، پس بچه هایی که یک هفته یا ده روز تمام زمین و زمان فکه را می کاوند بلکه یک شهید پیدا کنند، باید چه کنند؟

 

دیگر واقعا ناامید شده ام. آخرش حاج بیرقی راضی می شود و به آشنا می گوید:


اینارو ببر سالن و فقط آن دوتا شهید رو نشون شون بده. بذار اینم عکس بگیره.


کلی خوشحال می شوم. باورش برایم مشکل است. داخل سالن می شویم. سر از پا نمی شناسم. آشنا جلوتر می رود و درِ سردخانه را باز می کند. وقتی علت در سردخانه گذاشتن آنها را می پرسم، جواب می گیرم:
- از بس بچه ها می آیند اینها را نگاه کنند، در سردخانه پنهان شان کرده ایم.


دوتابوت کوچک شاید هرکدام به طول یک متر، از سردخانه خارج می شوند. در ندارند، فقط روی شان پرچم انداخته اند. با ذکر صلوات جلو می روم. گلعلی بابایی هم فقط ذکر می گوید. پرچم را آرام و با احترام خاص کنار می زنم. الله اکبر!

چهره ای به روشنی خورشید مقابل دیدگانم ظاهر می شود. چه قدر زیباست. هرچه بخواهم بگویم، خود تصویر می گوید. یک لحظه احساس می کنم تابلوی نقاشی ای جلویم پرده برداری می شود! گیج و مبهوت می شوم. مقابلش زانو می زنم. جلوتر می روم. گلعلی بابایی می گوید:


- مگه نمی خوای عکس بگیری؟


یادم می اندازد! سریع دوربین را آماده می کنم. از پشت ویزور دوربین هم می شود حال کرد!


هر چه صورت را در چشم دوربین قرار می دهم، راضی نمی شوم و شاید او هم راضی نیست. هر دفعه دکمه شاتر را می زنم، قدمی جلوتر می روم. و بازعکس دیگر.


*
محل کشف بدن را کاملا وارسی نمودیم. خاک های منطقه را با سَرَند جست وجو کردیم؛ ولی از پلاک شهید هیچ خبری نشد. سرانجام وقتی ناامید از یافتن پلاک خواستیم به مقر برگردیم، سید میرطاهری درحالی که شهید را داخل کیسه ای پارچه ای سفید بردوش می کشید، رو به محل کشف، ادای برنامه های روایت فتح را درآورد و آوینی وار گفت:


- ای شهید، تو خود نخواستی پلاکت را به ما نشان دهی و خودت را به ما بشناسانی، اما چه باک. هر چه خودت می خواهی ..!


*
حاجی بیرقی می گوید:


- این دو شهید پلاک ندارند و فعلا مجهول الهویه هستند؛ مگر این که خانواده های شان از روی چهره آنان را بشناسند. ولی آن یکی "عبدالله علایی کاشانی"، پلاک دارد. آن هم پلاکی که پوسیده و نصفه نیمه است و خیلی سخت توانستیم او را شناسایی کنیم.

گلعلی پرچم روی آن یکی را نیز کنار می زند. این چهره اش کامل تر است. نیمه بالایی بدن و یک دستش هم وجود دارد. حال اینها چه گونه مانده اند؟ الله اعلم.


ولی آن چهره چیز دیگری است. آرام صورت را برمی دارم. همه بدن اسکلت و استخوان شده اند و قسمت پشت سر، به طور کامل بر اثر ترکش خمپاره از بین رفته است. فقط جلوی صورت مانده است با چشمان، لبان و سیمای زیبا.
عکس پشت عکس. سیر نمی شوم. رویش را می بوسم. محاسن نرم و مژه ها برجای خود قراردارند. دستی برپیشانی و ابروهایش می کشم. سرگرم او هستم. سربازها می روند .فقط من می مانم و گلعلی بابایی. کلی صفا می کنیم. سعی می کنم از هر زاویه ای عکس بگیریم.


نیم ساعتی که می گذرد، آشنا می آید و می گوید:


- کارتون تموم نشد؟ بازم می خوای عکس بگیری؟


و من که نگاهم پشت دوربین است، فقط تبسمی تحویلش می دهم. بار دیگر پرچم را کنار می زنم و نگاهی و بوسه ای دیگر. هردو را می گذارند داخل سردخانه. می خواهیم برویم که حاجی بیرقی وارد سالن می شود. رو می کند به آشنا و می گوید:


- پیکر شهید علایی رو هم بیارید باز کنید.


جا می خورم. تابوت را که روی سه تابوت دیگر است، می آورند وسط سالن. پرچم را از روی آن می کشند. همه می نشینند. انگشت ها را می گذارند روی تابوت و ... فاتحه.

 

درِ تابوت باز می شود. بدنی به درازای کامل یک انسان، داخل آن قرار دارد. کفن را بیرون می آورند و روی زمین می گذارند. باز که می کنند، مات می مانم. بدنی کامل مقابلم دراز کشیده است. نیمه سالم. می گویند هر سه تای اینها را در منطقه طلائیه، همان جایی که زمستان سال 62 آتش و خون بود، یافته اند. حاجی می گوید:


- هنگامی که بچه ها پیکر شهید عبدالله علایی کاشانی رو پیدا می کنند، هنگام درآوردن از خاک، بیل به گردن او اصابت می کند و پنج - شش قطره خون از محل زخم بیرون می زند. قبل از این که درمورد چگونگی پیکر شهید به خانواده اش چیزی بگیم، چندتایی از بچه های سپاه رفتند خونه شون و از مادرش درباره حال و هوای معنوی عبدالله سوال کردند. او گفته بود هیچ وقت غسل جمعه اش ترک نمی شد، خیلی مقیّد بود به خواندن زیارت عاشورا و مدام به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) می رفت.

 

نمی دانم چه بگویم. سریع زانو بر زمین می گذارم و برگردنش که خاک روی آن را فراگرفته، بوسه می زنم. چند عکس که می اندازم، فیلم تمام می شود. بدن را داخل پارچه ای سفید می گذارند و با یک صلوات به محل قبلی منتقل می کنند.

خیلی عجولانه از حاجی بیرقیف آشنا، سیداحمد حسینی، رنگین و همه بچه های معراج شهدا تشکر می کنم. با گلعلی خداحافظی می کنم و سریع می روم به عکاسی در میدان فردوسی تا هرچه زودتر عکس هارا ظاهر کنم. خیلی اضطراب دارم که نکند عکس ها خراب شده باشند. نکند نور کافی نبوده باشد، نکند ...
و چندتایی از آن عکس ها می شوند این که می بینید.


 
 
مقام پدر
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
 

چندی پیش رفتار زشت و برخورد ناشایست فرزندی را با پدرش دیدم که واقعا دلم را آزرد.

و اتفاقا مطلبی را دیده بودم در پاسداشت مقام پدر، که برای خالی شدن عقده از آن رفتار، این مطلب را به تمام دوستان تقدیم می‌‌کنم، به امید آنکه پدران و مادران؛ آنگونه که شایسته و بایسته است پاس داشته شوند.

 

 

قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): «مَا وَلَدٌ بَارٌّ نَظَرَ إِلَى أَبَوَیْهِ بِرَحْمَةٍ إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ نَظْرَةٍ حِجَّةٌ مَبْرُورَةٌ. فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللهِ وَ إِنْ نَظَرَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَةَ نَظْرَةٍ؟ قَالَ: نَعَمْ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ أَطْیَب‏»(بحارالانوار 71: 73)؛

ترجمه حدیث:

پیامبر خدا(ص) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند، در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌‌شود. سؤال کردند: حتی اگر روزی صدمرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود: آری، خداوند بزرگتر و پاکتر است.

********************

 

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: «إِنَّ أَبِی نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ وَ مَعَهُ ابْنُهُ یَمْشِی وَ الِابْنُ مُتَّکِئٌ عَلَى‏ ذِرَاعِ الْأَبِ. قَالَ فَمَا کَلَّمَهُ أَبِی مَقْتاً لَهُ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْیَا»؛(بحار الأنوار‏71: 64)

ترجمه حدیث:

امام باقر(ع) فرمود: پدرم امام سجاد(ع) شخصی را دید که با پسرش راه می‌رفت و پسرش موقع راه رفتن، سنگینی خود را روی شانه پدر انداخته بود. پدرم آنقدر از این کار ناراحت شد که تا وقتی زنده بود با آن پسر حرف نزد.

********************

 

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش، گریه‌‌ی فرزندش رو دید، ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از اشک بود گفت: حالا تو موهای منو بتراش!

!

به سلامتی پدری که «نمی‌‌توانم» را در چشمانش زیاد دیدیم، ولی از زبانش هرگز نشنیدیم...!

!

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف می‌‌پوشه و میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه‌‌اش، اما بچه‌‌اش خجالت می‌‌کشه به دوستاش بگه این پدرمه!

!

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه، که زن و بچه‌‌‌اش کف خونه کسی رو جارو نزنن!

!

پدرم هر وقت می‌‌گفت «درست می‌‌شود...» تمام نگرانی‌‌هایم به یک باره رنگ می‌‌باخت...!

!

وقتی پشت سر پدرت از پله‌‌‌ها میای پایین و می‌‌بینی چقدر آهسته میره، می‌‌فهمی پیر شده!

!

وقتی داره صورتش رو اصلاح می‌‌کنه و دستش می‌‌لرزه، می‌‌فهمی پیر شده!

!

وقتی بعد غذا یه مشت دارو می‌‌خوره، می‌‌فهمی چقدر درد داره، اما هیچی نمیگه...!

!

و وقتی می‌‌فهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه‌‌های تو هست، دلت می‌‌خواد بمیری!

!

پدرم، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته‌‌ها هم می‌‌توانند مرد باشند!

!

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می‌‌شود، اما زودتر از او به خانه بر می‌‌گردد!

به سلامتی هر چی پدره؛ صلوات بفرست

 

قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): «ثَلَاثَةٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ الْبَغْیُ عَلَى النَّاسِ وَ کُفْرُ الْإِحْسَان»؛(أمالی المفید: 237)

ترجمه حدیث:

پیامبر خدا(ص) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌‌ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می‌‌شود):

1- عاق پدر و مادر(کسی که پدر و مادر را اذیت کند و پدر و مادر از او ناراحت باشند)

2- ظلم و تجاوز به مردم

3- بدی کردن در مقابل احسان و نیکی دیگران.


 
 
رزیم غذایی مناسب در بهبودکبد چرب
نویسنده : ابوالحسن اصفهانی - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 

.:: رژیم غذایی مناسب در بهبود کبد چرب ::.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اگر بیماری کبد چرب در شما تشخیص داده شود و یا مشکوک به این بیماری باشید در این صورت یکی از اولین سوالاتی که احتمالا برای شما مطرح می شود این است که برای حفظ عملکرد مطلوب کبدتان کدام غذاها را باید مصرف نمایید؟

ساده ترین و صحیح ترین جواب به سوال مذکور این است که به شرایط شما بستگی دارد، چرا که عوامل متعددی در این بیماری دخیل هستند و لذا بهترین رژیم غذایی به علل ابتلا به این بیماری و شرایط شما بستگی خواهد داشت. اما علی رغم این موضوع، نقاط اشتراک و شباهت هایی در مورد رژیم غذایی تمام موارد بیماری کبد چرب وجود دارد که ما در این مقاله به آنها اشاره می کنیم.

قدم برای شما این است که درک کنید بیماری کبد چرب به ویژه در مراحل وخیم تر، درمان قطعی و دایمی ندارد و مثل یک سرماخوردگی نیست که پس از درمان ناپدید شود و شما باید همیشه جانب احتیاط را داشته باشید و مراقب سلامت خود باشید. در واقع با استفاده از یک رژیم غذایی مناسب و متعادل می توانید بیماری خود را کنترل و از پیشترفت آن پیشگیری کنید.

رژیم غذایی مناسب :
تعدیل عوامل خطرساز از جمله: برطرف نمودن چاقی و اضافه وزن، کنترل چربی های خون، کنترل قند خون و افزایش فعالیت بدنی به کنترل این بیماری کمک شایانی می نماید. قطعا یک رژیم غذایی متعادل برای تخفیف و درمان بیماری کبد چرب ضروری است. کبد یک عضو حیاتی در بدن است چرا که هر آنچه که می خورید (چه خوب و چه بد ) رهسپار کبد می گردد و اگر رژیم غذایی شما نامناسب باشد سلامت کبد شما را در مخاطره قرار می دهد. یک رژیم غذایی مناسب برای بیماری کبد چرب باید بر اعتدال و میانه روی تکیه داشته باشد و باید موادی با ارزش غذایی بالا را مصرف کنید و در مصرف هیچ ماده غذایی خاصی افراط نکنید.

ویتامین و مواد معدنی:

ویتامین ها و مواد معدنی می بایست یک جزء مهم از برنامه غذایی بیماری کبد چرب باشند، چرا که آنها برای متابولیسم، رشد، تکامل و فرآیندهای تولید انرژی از درشت مغذی های چربی و پروتئین وکربوهیدرات ضروری می باشند. آنها همچنبن در تولید هورمونها و گلبول های قرمز خون دخیل هستند. دریافت بیش از حد تمام انواع ویتامین ها و مواد معدنی برای سلامت افراد مبتلا به کبد چرب توصیه نمی شود. نمونه هایی از ویتامین ها و مواد معدنی خوب که دوستدار کبد هستند عبارتند از: فولات، ویتامین های ب1، ب2، ب6 و ب12، منگنز و سلنیوم. ویتامینها و مواد معدنی ای که نمی بایست به مقدار زیاد مصرف شوند و مستعد آسیب رساندن به کبد هستند عبارتند از: بیوتین، ویتامین های آ، دی و ای.

چربی:

از آنجا که بیماری کبد چرب شامل تجمع چربی در کبد است لذا به نظر می رسد که در یک رژیم غذایی مناسب برای بیماری کبد چرب باید مصرف غذاهای پر چرب محدود گردد. و تا حد امکان از مصرف چربی های اشباع شده، اجتناب گردد و به جای آن غذاهای حاوی چربی غیر اشباع (آن هم در حد اعتدال و محدود) مصرف شوند. البته نباید روغنهای سالم به طور کامل از رژیم شما حذف شوند.

پروتئین:

افراد مبتلا به بیماری کبد چرب می بایست از مصرف بیش از حد پروتئین اجتناب کنند، چرا که مصرف زیاد پروتئین ممکن است به کبد استرس و فشار اضافه ای را تحمیل کند. پروتئین می بایست از طریق مصرف غذاهایی نظیر غذاهای دریایی، گوشت لخم و عاری از چربی، حبوبات و منابع گیاهی تامین گردد. مصرف گوشت مرغ و ماهی بر مصرف گوشت های قرمز ارجحیت دارد. قبل از طبخ و مصرف چربی های اضافه گوشت را از آن جدا کنید و تا حد امکان غذایتان را با روغن کمتر و اندکی طبخ نمایید.

میوه و سبزی:

یک رژیم غذایی مناسب برای تخفیف بیماری کبد چرب می بایست غنی از میوه و سبزیجات باشد. سبزیجات برگ دار و میوه جاتی که حاوی اسید فولیک هستند برای سلامت کبد اهمیت دارند. میوه ها همچنین غنی از ویتامین ث هستند.

فیبر و کربوهیدرات پیچیده:

رژیم غذایی کبد چرب باید غنی از فیبر باشد و کربوهیدراتهای پرفیبر بخش اعظم انرژی دریافتی را تشکیل می دهند. غلات کامل، برنج قهوه ای و نان های سبوس دار و ... از منابع خوب کربوهیدرات های پرفیبر هستند. همواره به یاد داشته باشید که منابع کربوهیدرات دریافتی شما می بایست از نوع پیچیده و سبوس دار باشند و نه از نوع ساده و باید از مصرف شیرینی جات و شکلات و شکر و نانهای تهیه شده از آرد ساده و بدون سبوس اجتناب نمایید.

الکل:

در این بیماری باید از مصرف الکل اجتناب شود به ویژه اگر بیماری کبد چرب از نوع کبد چرب الکلی باشد.

حفظ تناسب اندام:

از آنجا که بسیاری از افراد مبتلا به کبد چرب از چاقی و اضافه وزن رنج می برند و حفظ تناسب اندام در روند بهبود این بیماری بسیار مهم است. لذا افرادی که دچار اضافه وزن هستند می بایست باید در جهت رسیدن به وزن مناسب تلاش نمایند. برای این منظور، در ضمن یک رژیم غذایی مطلوب برای بیماری کبد چرب باید با فعالیت بدنی مکفی و اصلاح الگوی زندگی ادغام گردد تا توانایی کاهش تجمع چربی در کبد به حداکثر برسد.
 

 

.:: بیماری‌هایی که لامپهای کم مصرف با خود آوردند ! ::.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


فارس: مکانیزم تولید نور در لامپهای فلورسنت فشرده یا CFL که در بین مردم به لامپهای کم مصرف معروف شده اند تحریک الکتریکی بخار جیوه است. بخار یا اتم جیوه در صورت تحریک الکتریکی اشعه ماورا بنفش تولید می کند و این اشعه بعد از برخورد با فلورسنت که به صورت یک لایه پودر روی لامپ قرار دارد به نور مرئی تبدیل می شود.

در این فرآیند تولید نور دو خطر مهم وجود دارد اول اینکه به هر علت از جمله کیفیت پایین لامپ، اندود نشدن کامل سطح لامپ با پودر فلورسنت یا هر دلیل دیگری اشعه ماورا بنفش از لامپ نشت کند که بسیار خطرناک است و بیماری های پوستی و چشمی را برای افراد به دنبال دارد. به همین علت توصیه می شود تا جای ممکن از لامپهای فلورسنت فشرده که شبیه لامپهای مهتابی قدیمی اما فشرده شده هستند، کمتر استفاده شود و در صورتی که استفاده می شود نیز فاصله فرد تا لامپ همواره بیشتر از ۳۰ سانتی متر باشد و هرگز برای مطالعه نباید از این لامپ ها استفاده کرد.

رئیس اداره بهداشت پرتوهای وزارت بهداشت خاطرنشان کرد: بررسی ها نشان داده است که در موارد بسیاری لایه فلورسنت در این لامپ ها به طور کامل مالیده نشده است یا قسمتی از آن کاملاً پوشیده نشده است و به هر حال به علت کیفیت برخی از این لامپ ها احتمال نشت اشعه ماورا بنفش بالاست.

وی گفت: تهدید دیگر مهم این لامپ ها استفاده از بخار جیوه است، جیوه یک فلزسنگین خطرناک است که نشت آن در محیط موجب بروز بیماریهای عصبی می شود، البته تا زمانی که این لامپ ها شکستگی نداشته باشند احتمال نشت بخار جیوه وجود ندارد اما در صورت شکستن باید پروتکل جمع آوری و ایمنی به درستی توسط مردم رعایت شود که متأسفانه این پروتکل نیز در کشور ما آموزش داده نشده و عملیاتی نشده است. گورانی گفت: بخار جیوه توسط ریه که جذب بالایی هم دارد به سرعت جذب می شود و به خصوص برای مادران باردار و کودکان بسیار خطرناک است و موجب بروز بیماریهای عصبی می شود.

وی ادامه داد: این لامپ ها هرگز نباید شکسته شوند و در صورتی که این اتفاق افتاد باید بلافاصله در و پنجره ها باز کرد تا غلظت بخار جیوه در محیط کم شود و بعد از مدتی بدون استفاده از جارو برقی با دستکش یابد ابتدا تکه های بزرگ و بعد تکه های کوچک آن را جمع آوری کرد و پودر فلورسنت آن هم که بیماری زاست باید با یک حوله خیس جمع آ وری شود.

گورانی گفت: استفاده از جاوربرقی برای جمع کردن لامپهای فلورسنت شکسته به علت خروج هوا از قسمت عقب جاروبرقی موجب پراکندگی پودر فلورسنت در هوا می شود که تنفس آن بسیار خطرناک است و می تواند سرطان زا باشد. وی افزود: باز هم تأکید می کنیم که سم جیوه در این لامپ ها حاوی ماده خطرناک نوروتوکسین است که عامل بیماریهای عصبی خطرناک است.

این کارشناس بهداشت محیط اضافه کرد: متأسفانه به علت تأخیر آموزش بعد از ورود تکنولوژی در کشور، آگاهی مردم از این خطرات کافی نیست، پروتکل جمع آوری این لامپ ها نیز در کشور نداریم و به علت پرداخت یارانه از سوی دولت برای این لامپ ها با مصرف بالا و به همین نسبت خطرات بالای این نوع لامپ ها در جامعه مواجه هستیم.

گورانی گفت: در زمان ورود این تکنولوژی به کشور خطرات آن از سوی وزارت بهداشت گوشزد شد اما به هر علت از جمله مسائل اقتصادی مورد توجه قرار نگرفت.

وی ادامه داد: البته قطعاً جایگزینی این لامپ ها با لامپهای رشته ای قدیمی کار عاقلانه ای نیست زیرا لامپهای رشته ای قدیمی بیش از نور، گرما تولید می کنند و از نظر اقتصادی هیچ توجیهی ندارند.

رئیس اداره بهداشت پرتوهای وزارت بهداشت گفت: بهترین جایگزین فعلی برای این لامپ ها، لامپهای LED است که هیچکدام از این خطرات و مشکلات را ندارند و بسیار کم مصرف تر از لامپهای فلورسنت هستند و مصرف آن ها در حد ۲ تا ۳ وات است.

وی گفت: این لامپ ها بخار جیوه و ماده فلورسنت ندارند و بر اساس تکنولوژی نزدیک کردن دیود های ید به هم عمل می کنند و باید دولت فعلاً یارانه لامپ ها را به این سمت ببرد ضمن اینکه قطعاً در آینده نزدیک لامپهای با تکنولوژی های جدید تر و پیشرفته تر نیز وارد بازار می شود.
 

 

.:: همه چیز درباره حجامت ::.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


حجامت نام یک روش درمانی پیچیده است که بر اساس قدیمی ترین سند موجود از 3300 سال قبل از میلاد مسیح در مقدونیه انجام می شده و بعدها به یونان رخنه کرده است و در آن زمان شاخص پزشک بودن، حجامت کردن و داشتن ابزار آن بوده است.

اوراق پاپیروس که از عصر باستان بدست آمده نیز نشان می دهد که حدود 2200 سال قبل از میلاد مسیح، حجامت امری رایج بوده است. بقراط که حدود 400 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است با روشهای مختلف حجامت آشنا بوده است و در آثار خود به موارد استفاده و منع آن اشاره کرده است.

در آثار جالینوس نیز مطالب متنوعی در مورد حجامت بر جا مانده است. تعریف حجامت در واقع اعمال یک استرس فوری به سیستم ساکن دفاع عمومی بدن است تا آن را برعلیه کلیه عوامل درونی و بیرونی هشیار و فعال نماید.

بیشترین کاربرد حجامت در بعد پیشگیری است و با مکانیسمهای مختلفی از جمله تنظیم سیستم ایمنی، تنظیم ترکیبات شیمیایی و هورمونی خون و تنظیم سیستم اعصاب خودکاربدن ازابتلا به انواع بیماریها پیشگیری می کند. علاوه براین حجامت کاربرد های در مانی نیز دارد به نحوی که در در مان برخی بیماریها مانند سردردهای عصبی ومیگرنی، چربی، قند و اوره خون، سنگهای کلیوی و کیسه صفرا موثر است.

انواع حجامت :
در کشور های غربی حجامت تقریبا به ده روش انجام می شود ولی در طب سنتی ایران حجامت بطور کلی به دو دسته تقسیم می شود :

1. حجامت خشک
که در فرهنگ عامه به لیوان گذاری معروف است به شیوه خلا گرمایی و از طریق گذاشتن پنبه در حال سوختن در ته لیوان و گذاشتن لیوان در موضع انجام می شود.

2. حجامت تر
در این روش پس از اینکه پزشک موضع حجامت را ضد عفونی نمود، با استفاده از یک لیوان یکبار مصرف مخصوص حجامت وبا دستکاه مکش، عمل بادکشی را انجام میدهد. خلا ایجاد شده در لیوان باعث تجمع مواد سبک خون مویرگی در موضع حجامت می شود. سپس پزشک لیوان را از موضع جدا نموده و با یک تیغ یکبار مصرف چند خراش سطحی به عمق نیم تا یک میلی متربه صورت مایل ایجاد می کند. سپس دوباره لیوان را گذاشته و عمل مکش را انجام می دهد.این عمل سه تا پنج مرتبه انجام می شود و در مجموع حداکثر 50 تا 75 میلی لیتر خون از بدن شخص خارج می شود. البته بدن در مدت زمان بسیار کوتاهی قادر به باز سازی این مقدار خون است.

توصیه های قبل از حجامت :
بهتر است با شکم خالی حجامت انجام نشود. بنابراین یکساعت قبل از حجامت (ترجیحا شربت عسل ) یا آب انار یا ماءالشعیر لیمویی میل نمایید.
مصرف سیگار در روزی که قصد حجامت دارید ممنوع است.
تا 12 ساعت قبل و بعد از حجامت مقاربت جنسی انجام نشود.
قبل از حجامت حتما عینک را از چشم بردارید.

توصیه ها ی بعد از حجامت :
تا 24 ساعت پس از حجامت از مصرف سیگار بپرهیزید.
تا 12 ساعت پس از حجامت از خوردن ترشی ،لبنیات ،ماهی و غذاهای شور بپرهیزید.
تا 24 ساعت پس از حجامت از انجام کارهای سنگین و نیز مقاربت جنسی اجتناب کنید.
برای جبران ضعف احتمالی ،توصیه می شود بعد از حجامت یک لیوان شربت عسل یا ماءالشعیر لیمویی و یا یک عدد انار میل کنید.
جهت جلوگیری از عفونت زخم ،حداقل تا12 ساعت پس از حجامت استحمام نکنید.
صبح روز پس از حجامت می توان استحمام کرد، اما موضع حجامت را فقط با آب خالی (بدون استفاده از لیف و صابون) بشویید.

در چه افرادی نباید حجامت انجام شود :
- زنان باردار تا پایان ماه چهارم نباید حجامت نمایند.
- افراد دچار مشکلات انعقادی مثل کمبود پلاکت و بیماران هموفیلی
- حجامت زنان در ایام قاعدگی بویژه اواخر این دوره ممنوع است.
 

 

.:: موخوره چیست و راه های درمان آن کدامست؟ ::.

موخوره با نام علمی تریکوپتیلوزین (Trichptylosis) مشکل شایعی می باشد. در این بیماری، قسمت انتهایی ساقه مو شکافته شده و به دو قسمت یا بیشتر تقسیم می شود، سپس شکافتگی به طرف ریشه پیشرفت می کند و باعث شکستن و خرد شدن ساقه مو می شود.

موخوره در واقع به علت آسیب لایه پوشاننده برونی مو رخ می دهد که کوتیکول نام دارد. سلول ها کوتیکول در موهای سالم با نظم مشخصی قرار گرفته اند که آن را به سفال های سفت تشبیه می کنند زیرا این سلول ها با مختصر هم پوشانی روی هم قرار گرفته اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هر عاملی که به سلول های کوتیکول آسیب برساند باعث موخوره می شود از جمله شامپوهای خشن و غیر استاندارد، مواد اکسیدان، رنگ مو، مواد فر، گرمای شدیدناشی از سشوار یا اتوی مو، باد و تابش آفتاب. هنگامی که موها بسیار بلند می شوند به علت تماس طولانی مدت با مواد شوینده آسیب می بیند و موخوره می شود.

جهت پیشگیری از موخوره بایستی نکات زیر را رعایت کنیم:

- حداقل سالی یکبار موهای خود را حدود یک تا دو سانیمتر کوتاه کنید.

- از شامپوهای استاندارد استفاده کرده و هنگام شستشو بیشتر پوست سر و ابتدای ساقه را شستشو داده و از چنگ زدن قسمت انتهایی ساقه مو پرهیز کنید.

- گرما به هر صورت برای موها زیان آور است، هنگام آبکشی موها از آب ولرم استفاده نمایید. در مورد استفاده از سشوار و اتوی مو کنید و در موارد ضروری سشوار را روی درجه ملایم قرار داده و از فاصله بیست سانتیمتری به موها نزدیکتر نکنید.

- استفاده از مواد فر دائم، اکسیدان و رنگ را به حداقل برسانید، قبل از سفید شدن موها آن ها را رنگ نکیند و هنگامی که تعداد و تارهای سفید مو زیاد می شوند از رنگ کردن گریزی نیست؛ از رنگهای نزدیک به پایه موی خود استفاده نمایید تا دفعات رنگ کردن به حداقل برسد.

- آب شور دریا، باد و آفتاب به موها آسیب می زند بنابراین ساعات استفاده از آن را محدود نمایید.

- هنگامی که موها رنگ می شوند ناگزیر آسیب می بینند و برای نگهداری بهتر بایستی از نرم کننده ها و حالت دهنده ها استفاده نمایید. این گروه از فراورده های مو دونوعند: حالت دهنده ها داخل حمام پس از شامپو و آبکشی به ساقه موها زده شده و پس از زمان انتظار 2 تا 3 دقیقه ای با آب ولرم یا سرد آبکشی می شوند.

گروه دوم کرم های مو یا ماسک های ویژه موها هستند که پس از خروج از حمام در حالیکه موها هنوز مرطوب هستند به موهای دونم زده شده و با شانه دندانه درشت شانه می شوند. کرم یا ماسک مو نیازی به آبکشی ندارد و روی موها باقی می ماند.

اگر به موخوره مبتلا شده اید نکات زیر را رعایت فرمایید:

- نزدیکترین موخوره به ریشه مو را پیدا کنید و حداقل سه سانتیمتر بالاتر از آن موها را کوتاه نمایید.
- دو تا سه ساعت قبل از حمام ابتدا موها را مرطوب کنید و سپس با نوعی روغن گیاهی مثل روغن زیتون، روغن بادام تلخ یا شیرین موهای مرطوب را روغن بزنید و انتهای موها را داخل یک کیسه پلاستیکی قرار دهید، سپس هنگامی که وارد حمام می شوید کیسه را باز کرده و موها را شستشو دهید اما نوک موها را چنگ نزنید.
- پس از حمام بایستی قسمت پایانی موها را با کرم یا ماسک مو محافظت کنید.